مافیای من

مافیای من
Part 29
(صدای زنگ تلفن)
_کیه این وقت صبح؟(با صدای خواب آلود)
+ مامانم (با صدای خواب آلود تر😂)
+ الو مامان جون
#دخترم هق هق ـ....
+ مامان چیزی شده؟ چرا گریه میکنی؟
# پدربزرگت
+ پ. پدربزرگم چی؟
#پدربزرگت توی اتاق عمله
+ تو کدوم بیمارستان هستین؟
# همون بیمارستانی که پدربزرگت تحت نظر دکترش بود
+باشه باشه الان لینو
_چیزی شده؟
+پدبزرگم تو اتاق عمله
_باشه الان آروم باش آماده شو باهم بریم
+باشه
پرش به داخل بیمارستان
+ مامان (گریه)
# دخترم
+ پدر بزرگ حالش خوب میشه؟
# معلومه که خوب میشه
_سلام مادر جان
#سلام پسرم خوش اومدی
_ممنون
_چیشد که الان آقای هوانگ توی اتاق عمل هستن
# صبح داشتیم صبحانه میخوردیم که منشیش اومد و داخل گوشش چیزی گفت که عصبی شد و چند دقیه بعد قلبش درد گرفت و بیهوش شد اومدیم بیمارستان که دکتر بعد از معاینه اش گفت سکته قلبی کرده
_نگران نباشین مطمئنم حال آقای هوانگ خوب میشه
# امیدوارم
+ بابا کجاست؟
# حالش خوب نبود رفت آبی به صورتش بزنه
_دکتر اومد
+آقای دکتر حال پدربزرگم چطوره؟
,/متاسفانه بیمار رو از دست دادیم تسلیت میگم
+ یعنی چی تو باید پدربزرگمو نجات بدی😭😭😭زود باش برگرد و نجاتش بده
_یجی یقه ی دکتر رو ول کن هرکاری از دستش برمیومده انجام داده
+ نه اون باید پدربزرگمو زنده کنه
_هوانگ یجی(با داد) به خودت بیاا پدربزرگت دیگه زنده نمیشه
ویو لینو
_فکر نمیکردم یجی انقدر پدربزرگشو دوست داشته باشه گرفتمش تو بغلم و سعی کردم آرومش کنم همینطور چند ساعتی میگذشت که گریه میکرد تا توی بغلم خوابش برد
&لینو پسرم
_بابا شما اینجا چیکار میکنین
&شنیدیم که آقای هوانگ مریضه الان کجاست
_فوت کرد
&چی؟
=درست شنیدی آقای لی پدرم فوت کرد
&تسلیت عرض میکنم
# (گریه)
بابای یجی همسرشو گرفت توی بغلش تا آرومش کنه با اینکه خودش از بس گریه کرده بود دیگه توانی براش نمونده بود
=گریه نکن قشنگم
; آقای هوانگ
=چیزی شده؟
; نه فقط میخواستم بگم که یک وقت برای مراسم ختم آقای هوانگ آماده کردم
=خوبه فقط ببینین چیزی کم نباشهم
دیدگاه ها (۰)

مافیای من Part 30 ...

مافیای منPart31 و...

مافیای من Part 28 ...

مافیای من Part 27 ...

بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمی...

پارت ۱۵

رمان راز ناشناخته part:۲۰ویو هیونجینهیونجین:(هیونااااا،خواهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط