otagh baghli

otagh baghli
part ۱



با صدای زنگ آلارم گوشیم از خواب پریدم
هوفففف تازه داشت خوابم به جاهای خوب میرسیدا
همینجور که داشتم زمین و زمان رو فحش بارون میکردم آروم از روی تخت پاشدم و به سمت سرویس رفتم
بعد از این که مسواک زدمو و دست و صورتمو شستم به سمت کمد لباسام رفتم
یونیفرم مدرسمو برداشتم و پوشیدم و از اتاق زدم بیرون
به سمت آشپزخونه راه افتادم و مامانم رو دیدم که پای اجاق گاز وایساده و ظاهراً داره چیزیو گرم یا درست می‌کنه
اصلا حواسش به من نبودو منم از این فرصت استفاده کردم برای اذیت کردنش
پاورچین پاورچین سمتش رفتم و وقتی رسیدم بهش آروم سرمو سمت گوشش بردم و صدامو کلفت کردم و در گوشش با صدای آروم گفتم
ا/ت :پخخخخ
همین یه کلمه کافی بود تا جیغش بره هوا و شلیک خنده ی منم همین طور
بعد این که یکم به خودش اومد با صدای نسبتا بلندی گفت :

لونا : دختره ای چشم سفید خدا بگم چیکارت نکنه ترسیدم آخه دختر

و بعدش با قاشقی که توی دستش بود محکم زد تو سرم
صدای آخم بلند شدو رو بهش با ته مونده خندم گفتم

ا/ت : مامان خانوم میبینم بد جوری تو فکریا

لونا : کی من ؟

ا/ت : بله خوده شما

لونا : خب آره ذهنم خیلی مشغوله
دیدگاه ها (۴)

otagh baghlipart 2ا/ت :چی جرعت کرده ذهن مامان خوشگل منو اینج...

otagh baghli part 3که یهو چشمم خورد به گردنبندش صبر کن ببینم...

خلاصه داستان otagh baghli ا/ت وقتی فقط ۶ سالش بوده داخل یک ت...

شخصیت های فرعی:لونا : مادر خوانده ا/ت و مادر اصلی جونگکوک ز...

otagh baghli part 6( دوستان پارت معرفی فیک و پارت خلاصه ی دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط