بقیه ی گل فروش و بوکسور
بقیه ی گل فروش و بوکسور
🌷🥊🌺
رفتیم محل مسابقه وقتی رسیدیم اونجا باجی منو برد پیش یکی از دوستاش که اسمش چیفویو بود و خیلی پسر گوگولی و مهربونی بود و خودش هم رفت که آماده بشه یکم بعد چندتا دیگه از دوستای باجی اومدن و با همه آشنا شدم ( مایکی اینا بودن ) صدای مایکی کون رو شنیدم که از دراکن کون پرسید : پس ا/ت چان همونیه که باجی دلشو بهش باخته ؟
وقت نکردم راجع به این سوال مایکی کون فکر کنم چون همو موقع باجی کون با موهای بسته شده به شکل دم اسبی اومد تو رینگ ؛ واقعا مسابقه ی سختی بود نمیدونم چرا هر وقت که مشتی به سمت باجی می رفت نگرانش می شدم و نفسم تو سینم حبس میشد ... اهههه چرا اصلا من باید به این چیزا فکر کنم ما فقط دوستیم .
در نهایت آخر مسابقه باجی سان برد و ما هم خیلی تشویقش کردیم همراه بقیه رفتیم رخت کن تا بریزیم سرش به قول مایکی کون و بهش تبریک بگیم وقتی باجی کون اومد همه جیغ ویغ کردیم و کلی بهش تبریک گفتیم وقتی نوبت من شد رفتم جلو بهش تبریک گفتم
- نمی خوای بهم جایزه بدی
باشه واست یاکیده سوبارو میگیرم و میریم لا هم می خوریم 😁
- باشه ولی من یه جایزه ی دیگه هم میخوام
یکهو دستش رو دور کمرم حقه کرد و منو کشید سمت خودش خم شد و منو بوسید متعجب خشکم زد که یهو دیدم صدای جیغ ویغ بچه ها در اومد و بعد باجی از من جدا شد عقب رفت و خنده ی پهنی به صورت زد
یهو به خودم اومدم و افتادم دنبالش همینجوری کل رخت کن دنبالش دویدم و بقیه می خندیدن تا خسته شدم و بیخیال شدم صدای دراکن کون رو شنیدم که به مایکی کون گفت : آره ا/ت چان خودشه
باجی از پشت سرم ضاهر شد و کشیدم تو بغل خودش و گفت : خب حالا به مناسبت و برد من و دوست دختر گشنگم امشب رو جشن می گیریم
هی هی هی تند نرو کی گفته که من قبول کردم
- ولی مخالفت که نکردی
سرخ می شوم .
اون شب جشن گرفتیم و خیلی خوش گذشت و از اون به بعد ما شدیم ا/ت و باجی یا گل فروش و بوکسور .😁
پایان 💫💖
برای https://wisgoon.com/senjo-akashi جونم 🤍💙 فالوش نکنین باجی رو صدا می کنم بیاد بزنتتون 😤🤌🏻
🌷🥊🌺
رفتیم محل مسابقه وقتی رسیدیم اونجا باجی منو برد پیش یکی از دوستاش که اسمش چیفویو بود و خیلی پسر گوگولی و مهربونی بود و خودش هم رفت که آماده بشه یکم بعد چندتا دیگه از دوستای باجی اومدن و با همه آشنا شدم ( مایکی اینا بودن ) صدای مایکی کون رو شنیدم که از دراکن کون پرسید : پس ا/ت چان همونیه که باجی دلشو بهش باخته ؟
وقت نکردم راجع به این سوال مایکی کون فکر کنم چون همو موقع باجی کون با موهای بسته شده به شکل دم اسبی اومد تو رینگ ؛ واقعا مسابقه ی سختی بود نمیدونم چرا هر وقت که مشتی به سمت باجی می رفت نگرانش می شدم و نفسم تو سینم حبس میشد ... اهههه چرا اصلا من باید به این چیزا فکر کنم ما فقط دوستیم .
در نهایت آخر مسابقه باجی سان برد و ما هم خیلی تشویقش کردیم همراه بقیه رفتیم رخت کن تا بریزیم سرش به قول مایکی کون و بهش تبریک بگیم وقتی باجی کون اومد همه جیغ ویغ کردیم و کلی بهش تبریک گفتیم وقتی نوبت من شد رفتم جلو بهش تبریک گفتم
- نمی خوای بهم جایزه بدی
باشه واست یاکیده سوبارو میگیرم و میریم لا هم می خوریم 😁
- باشه ولی من یه جایزه ی دیگه هم میخوام
یکهو دستش رو دور کمرم حقه کرد و منو کشید سمت خودش خم شد و منو بوسید متعجب خشکم زد که یهو دیدم صدای جیغ ویغ بچه ها در اومد و بعد باجی از من جدا شد عقب رفت و خنده ی پهنی به صورت زد
یهو به خودم اومدم و افتادم دنبالش همینجوری کل رخت کن دنبالش دویدم و بقیه می خندیدن تا خسته شدم و بیخیال شدم صدای دراکن کون رو شنیدم که به مایکی کون گفت : آره ا/ت چان خودشه
باجی از پشت سرم ضاهر شد و کشیدم تو بغل خودش و گفت : خب حالا به مناسبت و برد من و دوست دختر گشنگم امشب رو جشن می گیریم
هی هی هی تند نرو کی گفته که من قبول کردم
- ولی مخالفت که نکردی
سرخ می شوم .
اون شب جشن گرفتیم و خیلی خوش گذشت و از اون به بعد ما شدیم ا/ت و باجی یا گل فروش و بوکسور .😁
پایان 💫💖
برای https://wisgoon.com/senjo-akashi جونم 🤍💙 فالوش نکنین باجی رو صدا می کنم بیاد بزنتتون 😤🤌🏻
- ۳.۲k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط