دل من هرزه نبود

دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند یک جا ...
به کجا؟
معلوم است، به در خانه تو!
دل من عادت داشت که بماند آن جا
پشت یک پرده توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی دل من را دیدی؟
آن را گم کردم ...؟!
دیدگاه ها (۲)

گاهی به خودت ، باورت و زندگی ات عشق بورزسن و سالت مشکل عشق ن...

هر رهگذری محرم اسرار نگردد صحرای نمک زار ، چمن زار نگرددهرجا...

.آدم‌ها غیرقابل پیش بینی‌اند!همانی که فکرش را نمیکردی روزی ب...

زن ها که عاشـق می شـوندموهایِ بلندشان راهر روز طورِ جدید تری...

عاشقانه های شبنم

۰۱۲ حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

۰۱۲ | قدردانی یاد نعمت حضور همسرانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط