به زور چهره خود را شکفته می‌دارم

به زور چهره خود را شکفته می‌دارم
چو پسته‌ای که کُند زخمِ سنگ خندانش

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۳)

از برای کشتن من کم نبود اسبابِ قتلحال بیمار من از اغیار پرسی...

اختیاری نیست صائب اضطراب ما ز عشق...دست و پایی می‌زند هر کس ...

ز رویِ زرد و دلِ درد و سوزِ سینه مپرسکه آن به شرح نگنجد، بیا...

مانند کمان زاَهل جهان گوشه گرفتممِن بعد به زورِ تو مگر سوی ت...

زخم شدم ، شیشه به زخمم نشستشیشه شدم ، زخم سرم را شکست یا رب ...

شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند ولی گنجشکها جدی جدی می میرن...

فراموش کردن تو؛تَوَهم سرباز خسته ای ستکه خیال می کندچون جای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط