دستش ودکایی بود و میچرخوندش داشت به دخترکی فکر میکرد که

دستش ودکایی بود و میچرخوندش، داشت به دخترکی فکر میکرد که اون روز دیده بودش، آه، درسته اون عاشق شده شده بود، عشق؟
اره، اون مرد سرد و خشن، حالا دلباخته یک دختر شده بود، انگار که همیشه دنبالش بوده،
هنوزم داشت بهش فکر میکرد طوری که امکان نداشت قیافه دختر یادش بره،بسه!
درسته تموم کرد، فکر کردن به اون رو تموم کرد، و بالاخره از عمارت رفت بیرون و با خودش گفت
_دنبالش میرم، قول میدم
به سراغ سوپر مارکتی رفت که اون دخترو اونجا دید، وقتی رسید یه نودل رو حساب کردم و نشست رو یه صندلی بیرون سوپر مارکت و، بله!
همون دختر، همون دختری رو دید که اون شب دیدش ولی غمگین بود، اون، اون، اون یه سیگار خرید؟
چرا؟
و بله آقای جئونی که اون شب دختر رو دید، یه دختر خوشحال کنار دوستاش رو دید، ولی این دختر، خیلی غم داشت، انگاری اون نور امید توی دل دختر سوخته
. ادامه دارد.
دیدگاه ها (۰)

𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓𝑷𝟐𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊صبر آقای جئون تموم شد و به طرف دختری رفت ...

𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓𝑷𝟑𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊جیسون آروم از آیون جدا شد و به چشم های آی...

فیک جدید داریمتا آخر نگاه کنید عزیزام

˚ ༘ ೀ⋆ 。˚ 𓍢ִ໋ ♰° ٭ ​᭄⊹ ೄ ྀ

💮دستبند بافتنی💮 🪐P1(آخر)🪐اون شب، هیچ خوابی نبود.  فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط