part

part 1::

ا.ت:خب از وقتی اومدم کره زیاد نمیگذره
امشب توی یک کافه نشسته بودم و یک عکس برای خانوادم گرفتم که بدونن حالم خوبه[حالا اگه من بودم خانوادم میگن حالت برای ما مهم نیس:)]وقتی به عکسم دقت کردم دیدم چند تا مرد جنتلمن[جوننن...چیز یعنی اره دیگه]میز پشتم بودن و یک چیز عجیب و غریب دست شونه اما بیخالش شدم و عکس رو برای خانوادم فرستادم.

ویوی چند روز بعد:

ا.ت:امشبم مثل بقیه ی شبا داشتم قدم میزدم اما یهو چشام تاریک شد
انگار یکی چشامو بست و بیهوشم کرد.....
وقتی بهوش اومدم دیدم صدای یک مرد داره میاد با خودم هی میگفتم قراره چیکارم کنه[من که نمیدونم😀] یهو اون مرد وارد اتاق شد اما چون برق نبود نتونستم چهره شو ببینم ولی با این حال خیلی جذاب بودددد[معلومه هیون جذابههههههه😌✨]

ا.ت:هی تو کی هستییی ها اصن من اینجا چیکار میکنم؟چرا منو گروگان گرفتییییی؟

هیونجین:هیسسس دختر کوچولو[نمیشه منو بزارید جای ا.ت؟؟داره بهش حسودیم میشهههه]
خب بزار بگم چرا اینجایی تو نقشه ی مارو لو دادی و الان باید اون عکس کوفتی رو[بچه ها این فیکه پس لطفا بخاطر این فیک به هیونجین و... هیت ندید]پاک کنی

ا.ت:کدوم عکس؟من اصن عکسی نگرفتم،اصن من تورو نمیشناسم

هیونجین:اوممم کدوم عکس؟
همون عکسی که اون شب تو کافه ی[یک اسمی حالا شما فک کنید]گرفتی کوچولو،میدونم که تو جاسوس الکسی[الکس رقیب هیونجینه]

ا.ت:وایسا... من اصن نه الکس میشناسم و نه کَس دیگه ای،من تازه اومدم کره و اینکه من کوچولو نیستم و اون عکسم برای اینکه خانوادم مطمئن شن حالم خوبه گرفتم و وقتی از اینجا فرار کنم مطمئن باش تو و بقیه اعضات رو لو میدم

هیونجین:اوم کی گفته قراره تو ازینجا فرار کنی کوچولو؟

^_^ ^_^

خب عشقام پارت بعدی رو بعدا اپلودش میکنم و اینکه اگه بد شد ببخشید اخه اولین باره فیک و... مینویسم😅❤️
ممنون میشم حمایت کنید
دیدگاه ها (۱۱)

part 2::ا.ت:سعی داشتم فرار کنم و موفقم شدم اما یهو انگار دنی...

part 3::ا.ت:داشتم همینطور فک میکردم که دیدم صدای زنگ گوشی می...

فیک عشق مافیاییخلاصه:ا.ت دختری ایرانی بود که بخاطر تحصیلش رف...

لیدی/مستر عزیزبنده یک فیک نویسماما تازه کارمو خب به حمایت شم...

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۱زوهاکوتن در راه رفتن به خونه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط