وقتی میخواست حرصت بده

وقتی میخواست حرصت بده
پارت 4

نامجون با چهره ای گرفته و اخم های عمیق، دست هایش را روی میز آنیا گذاشت و کمی به جلو خم شد.

نامجون: واقعا نمیخواد بهم توضیح بدی چرا جونگوون اینجا بود. مگه من هزار بار بهت نگفتم ازش دوری کنی و با همکارای شرکت گرم نگیری؟

آنیا با بی تفاوتی قهوه اش را برداشت و آرام یک جرعه نوشید.

آنیا: نامجون، تو این روزا اصلا حواست به من نیست. حتی یه تماس ساده هم برام وقت نمیزاری. پس حق نداری حالا که یهو یادت افتاده، اینجوری رفتار کنی.

نامجون: این ربطی به اون نداره! من کار دارم، مشغولم، ولی این یعنی تو باید با یه تازه وارد صمیمی بشی؟!

آنیا چشم گرداند و با لحنی طعنه آمیز گفت:

آنیا: پس کارت از من مهم تره، اگه تو به عنوان شوهر، حضور داشتی، شاید منم مجبور نبودم به قول خودت با تازه وارد ها گپ بزنم.

نامجون انگار با این حرف ضربه خورد. صورتش برای لحظه ای تغییر کرد، اما خیلی سریع دوباره اخم کرد.

نامجون: پس یعنی چی؟ داری تهدید میکنی؟

آنیا: نه، دارم واقعیت رو میگم. جونگوون حداقل به حرفام گوش میده، برخلاف بعضی ها...

نامجون ناگهان میز را محکم مشت کوبید، طوری که فنجان های روی میز جابه جا شدند.

نامجون: بسه دیگه! من تحمل این حرفارو ندارم. تو همسر منی، و من اجازه نمیدم یه غریبه اینطوری بینمون باشه!

آنیا اصلا ترسیده بنظر نمیومد. با آرامش بلند شد و کیفش را برداشت.

آنیا: خب، شاید وقتش رسیده که توهم یکم به غریبه بودن من تو زندگی ات فکر کنی.

و بدون اینکه منتظر جوابی بماند، از اتاق شرکت رفت بیرون.

نامجون تنها ماند، با مشت های گره کرده و چهره ای پر از خشم.... اما ته چشمانش، ترسی عمیق موج میزد.

______
نویسنده این پارت:
لنورآ
@lady_lenora
@jin_fake

#فیک_همکاری
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم که حذف شده بود.

HAPPY BIRTHDAY JUNGKOOK🐰 🤍

بادیگارد من

ℒℯ𝓃ℴ𝓇𝒶/ܠِـܝ̇ߺوܝ‌ߊ߬🤍꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚૮꒰˵•ᵜ•˵꒱ა‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷🐼بچم جیمینی خبر ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۹۳دمنوش صبح روز جدید .. مین جی وارد...

معامله نهایی پارت ۴ وقتی به خودم اومدم دیدم با استایلی اتوکش...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۰۸دوست دارم جیمین تند وارد عمارت شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط