در دوردست باغ برهنه چکاوکی

در دوردست باغ برهنه چکاوکی
بر شاخه می سراید
این چند برگ پیر
وقتی گسست از شاخ
آندم جوانه های جوان
باز می شود
بیداری بهار
آغاز می شود.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌
#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

هر کجا هستیسهم اندک خود رااز خوبی و مهربانی به‌جا بیاور!همین...

مادر یعنی تمام دلواپسیمادر یعنی هرصبح که بیرون میریپشت سرت د...

من از تو یاد گرفتمکه رخت نور بپوشمبه ضرب ساز برقصم به جرم عش...

‏و کاش می‌توانستمتو را چون درختی میان سینه‌ام بکارم.

بسم الله الرحمن الرحیم حکایت ستاره های دریایی :در روزگاران ق...

از تو چیز زیادی نمی خواهم...تنها قطعه ای از شرجیِ حنجره ات ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط