تمام برگ ها دفترم تمام شد

تمام برگ هاے دفترم تمام شد

قلمم بہ پایان رسید

دستم سست شد
چہ سرمشقے دادے بہ من؟

هنوز هم مے نویسم :

" دل دادن خطاست""
دیدگاه ها (۲)

قصه از آنجاشروع شد کهاز عادتــ کردن فرار کردیمو به فرار کرد...

باید مرد باشی تا بفهمی؛ «احساس» یک زن؛ «فروشی» نیست، «هدیه» ...

اگـر مردم فقط به خاطر ترس از تنبیـه شدن و یا به امید پاداش گ...

هر که خود داند و خدای دلش...که چه دردی ست در کجای دلش ...!

‍ گاہ گاهے ڪہ دلم میگیرد بہ خودم مے گویم: 🌸🍃در دیارے ڪہ پر ا...

فردا خیلے دیر است،باید از همین لحظہ شروع کنم!🌸🍃نباید بگذارم ...

اگر تو را بہ یڪ روز بہارے تشبیہ کنم،🌸🍃نمےرنجے؟اما تو بس دلفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط