در دردناکترین نقطهی

در دردناکترین نقطه‌یِ
دوست داشتنت ایستاده ام،
اینجا که دلتنگی‌ام به هرچیزی
چنگ میزند تا صدایم به تونرسد؛
بیچاره چشم‌ هایم...!
دیدگاه ها (۱)

قرارمون این نبود یه خاطره ی تلخ بشیم :)

امید، تکیه‌گاهی استوار می‌جُستو هر حصار این شهر، خشتی بود پو...

ڪاش مے شد یڪ صبح ...ڪسے زنگ خانہ هامان را بزند بگوید:با دست ...

یڪ نفر نیست بے من بودن را بہ یادت بیاورد گوش غرورت را بپیچان...

تو را دوست دارم‌بیش تر از یک نگاه معمولی!بیش تر از گرمای خور...

سلام جگر گوشه‌ ی قلبِ من،می‌خوام بدونی حوالیِ دل من،همه چیز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط