{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷⁵
.
.
جونگکوک : من اِیسکشوال اَم ، این یعنی من گرایش جنسی ندارم ؛ من به اون دختر هیچ حسی ندارم پس ، لازم نیست توی ذهنت به اینجور چیزا فکر کنی ، تو هم برام حتی فقط یه دانشاموزی راجع به اون مسیج ها هم نگران نباش ؛
درحالی که هنوز تو شُک بودم ادامه داد
جونگکوک : راجع به اون ماجرای جرعت حقیقت و دزدیده شدن گوشیت هم باید بگم ، من اصلا اون عکس رو باز نکردم ، اون پیاما رو هم کامل نخوندم ؛ فقط میخوام بهت اطمینان بدم که لازم نیست بابت من نگران باشی ، تو برام درست مثل خواهر کوچیکم میمونی ، و اون دخترو من نبوسیدم ، باشه؟ ( وادافاک من شما رو شیپ میکنم کاپل اصلین بعد خواهر کوچیک؟؟؟ )
مرد دو دقیقه وایسا بزار تحلیل کنم چی گفتی... اِیسکشوال؟ هنننن؟؟؟ اِیسکشوال بودن؟ این مرد؟ این مورد عمرا نمیتونست توی این مرد باشه ، اصلا ، چطور ممکنه؟ از این بگذریم ، برای اینکه من آروم بشم اینو بهم گفت؟؟ منو خر فرض کرده یا چی؟ ای خدا.. ممکن نیست .
اما از طرفی اونقدر احمق نیست که برای اینکه باورش کنم همچین دروغی سر هم کنه.. من یکی دو بار اسم اِیسکشوال ها رو توی سایتای مختلف وقتی داشتم فضولی میکردم دیدم ، ولی چطوری اصن ، نمیدونم نمیدونم نمیدونم این نمیتونه واقعیت دلشته باشه ، مطمئنم توی چشمام هزار تا سوال و تعجب و شَک مشخص بود ؛ مرددددد تو چطوری اینو به من گفتیییی چطور اینقدر جدیییی تو چشمام زل زدییییی.. ممکن نیست ، اصلا ممکن نیست..... اصلا و ابدا ، چی داری میگی آخه؟
وای ، نمیتونم دست از سوالام بردارم خدایا.. شاید بد متوجه شدم ، آره بابا ممکن نیست اصلا ، نیست؟ از دهنم در رفت
ملودی : چی گفتید؟
جونگکوک : کدوم قسمتشو میخوای دوباره بشنوی؟
سریع گفتم
ملودب : اولشو
چشماشو روی هم فشرد و سعی کرد به زبون بیارتش
جونگکوک : من اِیسکشوال اَم
چشمام درشت شد ، جدی بود؟ درست شنیده بودم؟
ملودی : جان؟
جونگکوک : وای ملودی ، پشیمونم نکن
دستامو از تو دستاش کشیدم و گذاشتم رو صورتم تا بیشتر از این سوتی ندم .
در کمال ناباوری تک خنده مردونهای کرد و اتودمو برداشت و رفت سراغ سوالایی که قبل تر برام نوشته بود . ببینم ، کم داره یعنی؟ چطوری میتونه بعد از گفتن همچین موضوع مهم و بزرگی راجب شخصیت خودش اینقدر ریلکس بره سراغ درس ، و از منم توقع داشته باشه تا بتونم حواسمو بدم به درس؟ اصلا چطور به من اعتماد کرد؟ شاید من دارم شلوغش میکنم؟ اما این واقعا عجیبه که معلم آدم همچین چیزیو به آدم بگه ، نیست؟ نمیدونم..
ملودی شعور داشته باشه! قبلش بهت گفت که باید وانمود کنی نشنیدیش ؛ بیا درکش کنیم ، و وانمود کنیم که اصلا نفهمیدیم ، مثل چیزی که خودش گفت ؛ امیدوارم واقعا فراموش کنم..
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷⁵
.
.
جونگکوک : من اِیسکشوال اَم ، این یعنی من گرایش جنسی ندارم ؛ من به اون دختر هیچ حسی ندارم پس ، لازم نیست توی ذهنت به اینجور چیزا فکر کنی ، تو هم برام حتی فقط یه دانشاموزی راجع به اون مسیج ها هم نگران نباش ؛
درحالی که هنوز تو شُک بودم ادامه داد
جونگکوک : راجع به اون ماجرای جرعت حقیقت و دزدیده شدن گوشیت هم باید بگم ، من اصلا اون عکس رو باز نکردم ، اون پیاما رو هم کامل نخوندم ؛ فقط میخوام بهت اطمینان بدم که لازم نیست بابت من نگران باشی ، تو برام درست مثل خواهر کوچیکم میمونی ، و اون دخترو من نبوسیدم ، باشه؟ ( وادافاک من شما رو شیپ میکنم کاپل اصلین بعد خواهر کوچیک؟؟؟ )
مرد دو دقیقه وایسا بزار تحلیل کنم چی گفتی... اِیسکشوال؟ هنننن؟؟؟ اِیسکشوال بودن؟ این مرد؟ این مورد عمرا نمیتونست توی این مرد باشه ، اصلا ، چطور ممکنه؟ از این بگذریم ، برای اینکه من آروم بشم اینو بهم گفت؟؟ منو خر فرض کرده یا چی؟ ای خدا.. ممکن نیست .
اما از طرفی اونقدر احمق نیست که برای اینکه باورش کنم همچین دروغی سر هم کنه.. من یکی دو بار اسم اِیسکشوال ها رو توی سایتای مختلف وقتی داشتم فضولی میکردم دیدم ، ولی چطوری اصن ، نمیدونم نمیدونم نمیدونم این نمیتونه واقعیت دلشته باشه ، مطمئنم توی چشمام هزار تا سوال و تعجب و شَک مشخص بود ؛ مرددددد تو چطوری اینو به من گفتیییی چطور اینقدر جدیییی تو چشمام زل زدییییی.. ممکن نیست ، اصلا ممکن نیست..... اصلا و ابدا ، چی داری میگی آخه؟
وای ، نمیتونم دست از سوالام بردارم خدایا.. شاید بد متوجه شدم ، آره بابا ممکن نیست اصلا ، نیست؟ از دهنم در رفت
ملودی : چی گفتید؟
جونگکوک : کدوم قسمتشو میخوای دوباره بشنوی؟
سریع گفتم
ملودب : اولشو
چشماشو روی هم فشرد و سعی کرد به زبون بیارتش
جونگکوک : من اِیسکشوال اَم
چشمام درشت شد ، جدی بود؟ درست شنیده بودم؟
ملودی : جان؟
جونگکوک : وای ملودی ، پشیمونم نکن
دستامو از تو دستاش کشیدم و گذاشتم رو صورتم تا بیشتر از این سوتی ندم .
در کمال ناباوری تک خنده مردونهای کرد و اتودمو برداشت و رفت سراغ سوالایی که قبل تر برام نوشته بود . ببینم ، کم داره یعنی؟ چطوری میتونه بعد از گفتن همچین موضوع مهم و بزرگی راجب شخصیت خودش اینقدر ریلکس بره سراغ درس ، و از منم توقع داشته باشه تا بتونم حواسمو بدم به درس؟ اصلا چطور به من اعتماد کرد؟ شاید من دارم شلوغش میکنم؟ اما این واقعا عجیبه که معلم آدم همچین چیزیو به آدم بگه ، نیست؟ نمیدونم..
ملودی شعور داشته باشه! قبلش بهت گفت که باید وانمود کنی نشنیدیش ؛ بیا درکش کنیم ، و وانمود کنیم که اصلا نفهمیدیم ، مثل چیزی که خودش گفت ؛ امیدوارم واقعا فراموش کنم..
- ۹۱۸
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط