می توانم کنار تو باشم و

می توانم کنار تو باشم و

باز بی آواز از راز این همه همهمه بگذرم........

من از پی ِ زبان پوسیدگان نخواهم رفت.......!

تنها منم که در خواب این همه زمستان لنگرنشین ،

هی بهار بهار برای باغ بابونه آرزو می کنم........

حالا همین شوق بی قیمت و قاعده ،

همین حدودِ رویا و رفتن از پی نور، ما را بس ،

تا بر اقلیم شقایق و

خیال پروانه پادشاهی کنیم........
دیدگاه ها (۱۱)

ﺩلم ﺑﺎﻟﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ......... ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﺩ خنک ﻭ ﺗﺎﺭ...

سلام دوستای گلم.... خوبید؟ میخوام چند تا پست در مورد شیطان و...

برای تو نامه ای می نویسم......... دلتنگی که دست از سر دل بر...

گفته بودي ؛ از حال و هواي خودم برايت بنويسم . . . . . . ای...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط