ی سفر کرده بیا سوی من و شاد بیا

ی سفر کرده بیا سوی من و شاد بیا
هر زمانی که غمم در دلت افتاد بیا
عمر چون برگ خزان ست و اجل همچو نسیم
فرصتی نیست شتابی کن و چون باد بیا
جان شیرین منی تا ز لحد برخیزم

پایکوبان به سر تربت فرهاد بیا
دیدگاه ها (۲)

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله...

روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فال...

دارد زمان آمدنت دير مي شود ...دارد جوان سينه زنت پير مي شود ...

مهدي جان تقويم ما هنوز بهاري نديده استبـــشکن ســـــکوت يــ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ای دل من ترا بشارت باد که ترا من به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط