یه روز جوانی از یک بزرگی پرسید.چرا وقتی دنیا فانیست همه د

یه روز جوانی از یک بزرگی پرسید.چرا وقتی دنیا فانیست همه دنبالش میدوون. وقتی پول تو این دنیا جا می مونه همه دنبالش هستن ..آدم بخاطر پول دوستش را دشمن می بیند .آن بزرگوار از جیبش یه بسته کبریت درآورد و 3 تاشو گرفت ودوباره 2 تاشو گذاشت داخل کبریت واون یکی رو از وسط نصف کرد با اون نوک تیز چوب کبریت لای دندوناش رو تمیز کرد و گفت..............
..
..
من چه میدونم..
دیدگاه ها (۷)

نور موبایلتون نمیذاره بخوابم!!!

خخخخ

یه صلوات بفرستید...!

عروس و داماد سودانی

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙3ویو جنیجاده‌ی فرعی، باریک و تاریک بود. فقط نور کم...

dark life = 27

شاهکاری به نام دروغ

بهار بدون تو

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

dark life = 30

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط