ولی نه از روی دوست داشتن

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁴
ولی نه از روی دوست داشتن
از روی یادآوری خاطرات
الان من یه دختر ۱۵ سالم و اون یه پسر ۳۰ ساله
زندگیمون راهشون جدا شده و...
با حرف جک رشته افکارم بهم ریخت
جک: سوجین؟ الوووو؟ کجایییییی؟
سوجین: چی ، هیچی اینجام
جک: همه جارو تمیز کردم دیگه تمومه
سوجین: آهان یه دقیقه صبر کن الان میام
داشتم میرفتم که یه قوطی های پاهام گیر کرد و بوم
چشمام رو بسته بودم و توقع داشتم الان با زمین یکی شده باشم ، ولی دیدم هیچ اتفاقی نیفتاد پس چشمام رو باز کردم که با چشمای جک روبرو شدم
فاصلمون چند سانت بود که جک هی کمترش می کرد
آروم اومد جلو و چیزی که انتظارش رو نداشتم اتفاق افتاد
بدون حرکت فقط لباش روی لب هام بود
صدای پا شنیدم ولی خیلی کم بود که احتمال دادم که اشتباه شنیدم
سوهو: هی
زود جک به خودش اومد و منم صاف وایستادم سرم رو آوردم بالا که با چیزی که نباید روبرو شدم
سوهو و جونگکوک روبرومون وایساده بودن ، سوهو عصبی بود و جونگکوک مات با یه جعبه دستش داشت به من نگاه می کرد ، چهره اش نسبتا به ناراحتی می خورد یا شاید هم دلخوری ( حاجییییییییی باورتون میشه خودم سر گریم گرفت؟ سوجین عن گوه باباااااا اصن یهو تصمیم گرفتم تهش رو عوض کنم ، نه همون طوری پیش میرم ، ولی واقعا گریهههههههههه😭😭)
جک: اوه احساس بدی دارم ، اومممم...
سوهو: برو خونتون تا بعداً ( عصبی )
جک رفت
سوجین: سوهو ...
سوهو: هیچی نگو سوجین، هیچی
همین راهو یه راست رفتم سمت حموم، عادتش بود ، هر وقت عصبی می شد می‌رفت حموم
به خاطر خجالتی که داشتم سعی کردم جونگکوک رو نادیده بگیرم و برم سمت اتاقم که با حرفش وایسادم
جونگکوک: خب... فکر کردم سر قرارمون هستی...( عررررر😭😭😭)
برگشتم سمتش، به تخم چشماش نگاه کردم
سوجین: خب راستش ، از اون ماجرا دو سال گذشته ، و اون همش یه بچه بازی بود ... ببین جونگکوک هرچی بین ما بود فقط برای اون تایم بود و خب قرار نیست من دوسال تورو دوست داشته باشم ، سلیقه ها عوض میشه و هیچ چیز ابدی نیست
جونگکوک: فکر می کردم کسی که شاید به این قول وفادار نباشه من باشم ، و اینکه تو بودی که زدی زیر قولت برام خنده داره و اینکه به اون رابطه میگی بچه بازی خیلی بیشتر خنده داره( ناراحت ، عصبی ، پوزخند مهم اینکه خودت رو الان توی اون شرایط میبینی یا نه تا درک کنی لحن متن رو )
سوجین: حالا که میبینی من بودم نه تو ، می خوام که تموم اون بچه بازی هام رو فراموش کنی و رابطه ما فقط رابطه عادی باشه که قبل بچه بازی های من بود
بعد این حرفم رفتم توی اتاق و در رو بستم
بعد از حدود ۶ یا ۷ دقیقه صدای بسته شدن در رو شنیدم ، آروم از اتاقم بیرون اومدم که جلوی در یه جعبه بود
روش نوشته شده بود : «این از طرف دوست داداشت ، البته قبلش فکر می کردم رابطمون فراتر از اینه ، اما اشتباه فکر می کردم.»
کاغذ کادو رو باز کردم و بعد جعبه رو بازش کردم

----------------------------------------------

عررررررررر😭
بچها اگه خودتون رو توی اون مکان تصور کنید و حس و حال رو دریافت کنید خیلی ناراحت میشیددددد😭😭

راستی تو پارت های اول هم سوهو همین عادت رو داشت
بچها دوتا پارت دیگه مونده تا آخر
بالای ۲۰ لایک بشه✨🍒
دیدگاه ها (۳)

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²³ « ویو سوجین » امروز شب تولد ۱۵ س...

خب قشنگا بگید کدوم رو بعد فیک دوست داداشم بزارم برای فیک My ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ⁸ « ویو سوجین » ( ۴ هفته بعد ) پس ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط