برگ بیدی

برگ بیدی
لحظات پاییزی را در پی داشت
خون سبزش
رو به زردی می رفت
بدنش خشک و
بی جان شده بود
لحظه اش پایانی
باید آماده پرواز می شد
نوبت پرواز است
راه رفتن باز است
دیدگاه ها (۱)

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

#آموزشی #کاربردی #ترفند #ایده#زیبا #جالب #دیدنی #ارزشمند#ترف...

‍ عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رن...

دلنوشته

dark life =22

❓ چه پیشنهادی داری که جینرو رو بهتر و خوشمزه‌تر تجربه کنیم؟🧸...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط