با چیزی که دیدم خیالم راحت شد

با چیزی که دیدم خیالم راحت شد
داشتن با هم گیم میزدن


آت:عاحححح یواش تر همش می‌بری ایشششش

بعد سه ساعت مرد رفت و منم رفتم سراغ آت
دم در زدم
کسی جواب نداد اما صدای آرومی میومد
آروم در رو باز کردم و دیدم آت روی تخت خوابیده
و داره تو خواب حرف میزنه
رفتم کنارش
دست گزاشتم رو پیشونیش تب داشت و داشت عرق میکرد
آت:ازتون بدم میاد من دوستتون داشتم عوضیا
با بدبختی تبشو پایین آوردم و بیدارش کردم تا یه قرص بخوره
آت:برو انور (خواب آلود ،حال بد)(ایشالا فهمیدین🌝)
نامجون: تو حالت بده بعدشم کی رو داس داری؟(عصبی)
آت:خنده بی جون
شما رو اما شما چی کار کردین؟هع
قرص رو خورد و خوابید....
دیدگاه ها (۱)

رفتم کنارش خوابیدم ما هم دوستت داریم پس لطفاً ببخشمون آت:هه ...

مامان جیمین (زنیکه افریتع👀)به زودی میان نیابت خودتو جمع و جو...

عیدتون مبارک

صبر کن ببینم اینا اینجا چیکار میکننهه تمام خونه آن و دهنشون ...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

My little princess Part...5بعد از اینکه همه خوابیدن رفتم پیش...

part=5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط