حلاج را که می بردند پای چوبه دار،به خواهرش گفتند بیاید بر

حلاج را که می بردند پای چوبه دار،به خواهرش گفتند بیاید برای وداع
او هم آمد اما بدون سربند.
مردها همه بانگش زدند که پس حجابت کو؟
و پاسخ داد:
من جز منصور مرد دیگری نمی بینم
دیدگاه ها (۳)

کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور را ک...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

سلام و درود خدمت کاربران عزیز و گرامی ویسگون.دیشب خواب عجیبی...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

فاصله یک لبخند تا جنون

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط