سناریو : ملکه تنجیکو

سناریو : ملکه تنجیکو
پارت: ۵
فضا کاملا سنگین بود
ی مرد قد بلند با ی زخم روی صورتش اومد
چیزی داخل صورتش توجمو جلب کرد اونم مثل من چشماش دور نگه بود
ناگهان ایزانا گفت
ایزانا: کاکوچو
یونا : اون مرد اومد جلو و دقیقا داشت به من نگاه میکرد و گفت

کاکوچو : تو همون کسی هستی که ایزانا با خودش آورد
ایزنا این دختره نمیتونه بیاد داخل تنجیکو

ایزانا: اینجا من تصمیم می‌گیرم
کاکوچو : می‌دونم

ایزانا:
اومدن کاکوچو کارو سخت می‌کنه
ولی نمیتونم کاکوچو ر واز خودم بزنم اون بهترین دوستمه ولی از ی طرف دیگه یونا هم برام مهم شده من کسی نبودم که به این راحتی به کسی اعتماد کنم ببشتر می‌خوام بدونم این دختره کیه

یونا :
به ایزانا نگاه کردم توی صورتش نگرانی دیده میشد
چرا.....
کاکوچو: باید دوباره تستش کنیم نمی تونم بزارم ی دختر وارد تنجیکو بشه

یونا: نمی دونم مگه حضور من باعث چی میشه من هیچ وقت جایی برای موندن ندارم اگه اینجا رو هم از دست بدم نه نه من اینجا و از دست نمی دم با تمام وجودم می جنگم

ایزانا :حق با اون بود ی دختر چطوری می‌تونه بیاد داخل تنجیکو ولی می‌خوام دوباره تستش کنم نمیزارم این دختر بره
بیشتر از چند ساعت نبود که دیده بودمش . با این حال نمی خوام از اینجا برع دلیلشو نمی دونم فقط ی حس عجیبی بهم می که. اگه الان از دستش بدم. دیگه هیچ وقت نمی بینمش
دیدگاه ها (۲)

می‌دونم سناریو یی که می‌نویسم خوب نیست ولی میشه حمایتم کنید...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۷یونا:هنوز باورم نمی‌شد.بعد از تما...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت:۴یوناهمه ساکت شده بودنچند دقیقه پیش...

درن درن امروز آخرین امتحانمو دادم وتموم شدم 🥳🥳🥳هعیی ولی قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط