آسمان با دور خود تا روز را شب ميکند
آسمان با دور خود تا روز را شب ميکند
داستانها با دل از اقبال زينب ميکند
روزگار ام المصائب خوانده او را ليک عقل
نفس پاکش عصمت کبرى ملقب ميکند
عصمت وتقوا به آب وگل عجين دارد ولى
باز از مهد رسالت کسب منصب ميکند
کاروان عشق را قائد حسين بن على است
زينب از اين کاروان تشريع موکب ميکند
جام از آبشخور تقوا وعصمت کرده پر
نخل ايمان بارور از فيض مشرب ميکند
سوز تاب قصه اش دارد چنان در دل نفوذ
کز شرارش لب زند تبخال دل تب ميکند
نيست از ياران کسى نالد بدو از جور خصم
بشنو آوايش که جد خود مخاطب ميکند
داستانها با دل از اقبال زينب ميکند
روزگار ام المصائب خوانده او را ليک عقل
نفس پاکش عصمت کبرى ملقب ميکند
عصمت وتقوا به آب وگل عجين دارد ولى
باز از مهد رسالت کسب منصب ميکند
کاروان عشق را قائد حسين بن على است
زينب از اين کاروان تشريع موکب ميکند
جام از آبشخور تقوا وعصمت کرده پر
نخل ايمان بارور از فيض مشرب ميکند
سوز تاب قصه اش دارد چنان در دل نفوذ
کز شرارش لب زند تبخال دل تب ميکند
نيست از ياران کسى نالد بدو از جور خصم
بشنو آوايش که جد خود مخاطب ميکند
- ۳۱۷
- ۲۳ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط