Part7
Part7
(^o^) My sweet omega
.........................
_جیمین..... جواب چیشد. ؟؟
+ج.. ج.. جونگکوک.....
_جیمین عزیزم..... چیشده... ؟؟؟ بزار بیام تو دستشویی لطفا.
+م.. من.... من حاملم جونگکوک
_😃😃😃🤩🤩🤯 جیمینیننننننننننننن
+😓😓😓
_جیمین عزیزکم..... جیمینم ؟
+هق.... م.. من. میترسم 😓😭
_از چی میترسی عزیزم.... تو داری بابا میشی... منم دارم بابا میشم. من میشم ددی جونگکوک و تو میشی بابا جیمین ☺️
+ا.. آخه... آخه اگر... اگر بابای خوبی نباشم چی. ؟؟ اگر نتونم نگهش دارم چی ؟؟
_خب منم کنارتم.... تو تنها نیستی..... من همیشه کنارتم 🫂🫂🫂🫂
+بوسم میکنی ؟؟هق... هق
_اره چاگیا.... حتما... تمام زندگیم برای توعه چه برسه به لبام.
"جونگکوک لبای جیمین رو آروم مک میزد و کمر جیمین رو به خودش چسبوند و آروم دستش رو کشید رو شکم جیمین....
" بوسشون با صدای پاپ طوری از هم جدا شد و جونگکوک شروع کرد به نجوا کردن تو گوش جیمین.
_اینجا رو ببین بیبی.... تو داری یه بیبی رو حمل میکنی در صورتی که خودت بیبیه منی ☺️ توی این شکم کوچولوت که قراره یه بچه ی خوشگل توش تشکیل بشه.... ببین چقدر زیباست...
+د.. درسته آلفا.... 🙂↕️🙂↕️🙂↕️
_امگای شیرینه من کیه ؟
+منمم.
_اوممم نشنیدم مننن؟
+منمممممممممم
_اوممم حالا شد
+به خانواده هامون بگیم؟
_اگر تو بخوای آره
+ بگیم
_باشه عشقم امروز بهشون میگیم باشه ؟
+باشه ☺️
"اونا زنگ زدن به خانواده هاشون و این موضوع رو گفتن و اونا خیلییی خوشحال شدن.
چندین ماه از اون روز گذشت و در آرامش بودن و بچه توی شکم جیمین بعد از چندین ماه رشد کرده بود و شکم جیمین بر شده بود
............ چند ماه بعد................
_جیمین بدو عزیزم دیر شد
دکترت گفت باید سره ساعت 6 غروب اونجا باشیم الان ساعت یه ربع شیشه.
+باشه آلفا غر غر نکن دیگه
"باهم رفتن مطب دکتر که جیمین تحت نظر اون دکتر بود.
..................
منشی : آقای جئون جیمین و جئون جونگکوک.... نوبت شماست
_ممنون.... جیمین بیا بریم.
..................
تق تق
دکتر : بفرمایید تو
_سلام آقای دکتر
+سلام ☺️
د : سلاممم... خیلی خوش اومدین چند ماهی هست ندیدمتون..
_ببخشید دکتر باید زود تر میومدیم
د : عیبی نداره عزیزم... بشینید.... راستی جیمین چقدر شکمت بزرگ شده عزیزم.
+🤭😅 آقای دکتررررر
د : 😄 جیمین... امروز قراره ببینیم جنسیت بچه چیه.
_واقعا؟
+خدای من
د : بله درسته. برو روس تخت دراز بکش جیمین... اقای جئون شماهم کنارش بشینید.
"دکتر ژل رو روی شکم جیمین ریخت و دستگاه رو گذاشت رو شکمش.
د : اینجا دوتا بچه رو نشون میده
+چییی.. دوتاااا؟؟؟؟؟؟
د. : آره
د : اینطور که من تو آزمایش ها دیدم شما صاحب یک پسر آلفا و یک پسر امگا هستین ☺️
_خدای منننن... باورم نمیشه جیمین.
د: آقای جئون.... لطفا بیاید لطفا یه لحظه بیاید تو اتاقم باهاتون کاره خصوصی دارم.... جیمین عزیزم تو همینجا باش تا بیایم باشه؟
+چشم
......
_چیشده آقای دکتر؟
_ببینید... امگای شما چند ماه دیگه بچه هارو به دنیا میاره و خب شما باید یک سری کار هارو انجام بدین ولی امگا تون رو باید وقتی که در آرامشه این کارها رو براش انجام بدی
_ چشم بهم بگین دکتر.... هرکاری میکنم.
د: ببینید.... هرشب سینه هاش رو آروم با این لوسیونی که بهت میدم ماساژ بده و سعی که با مک زدن سینه هاش، بتونی راه شیر رو باز کنی.
_بله چشم... دیگه؟
د : غده ی رایحه اش رو سعی کن هرشب یا هر موقع با لیس زدن تحریک کنی تا گرگش آروم بشه.
_چشم حتما انجام میدم دکتر
د : عالیه.
"از اتاق بیرون رفتن و جونگکوک و جیمین به سمت خونه رفتن........
ادامه دارد....................
خوشگلا اگر چیزی تو فیکشنم بد بود بگید ☺️☺️❤️❤️
(^o^) My sweet omega
.........................
_جیمین..... جواب چیشد. ؟؟
+ج.. ج.. جونگکوک.....
_جیمین عزیزم..... چیشده... ؟؟؟ بزار بیام تو دستشویی لطفا.
+م.. من.... من حاملم جونگکوک
_😃😃😃🤩🤩🤯 جیمینیننننننننننننن
+😓😓😓
_جیمین عزیزکم..... جیمینم ؟
+هق.... م.. من. میترسم 😓😭
_از چی میترسی عزیزم.... تو داری بابا میشی... منم دارم بابا میشم. من میشم ددی جونگکوک و تو میشی بابا جیمین ☺️
+ا.. آخه... آخه اگر... اگر بابای خوبی نباشم چی. ؟؟ اگر نتونم نگهش دارم چی ؟؟
_خب منم کنارتم.... تو تنها نیستی..... من همیشه کنارتم 🫂🫂🫂🫂
+بوسم میکنی ؟؟هق... هق
_اره چاگیا.... حتما... تمام زندگیم برای توعه چه برسه به لبام.
"جونگکوک لبای جیمین رو آروم مک میزد و کمر جیمین رو به خودش چسبوند و آروم دستش رو کشید رو شکم جیمین....
" بوسشون با صدای پاپ طوری از هم جدا شد و جونگکوک شروع کرد به نجوا کردن تو گوش جیمین.
_اینجا رو ببین بیبی.... تو داری یه بیبی رو حمل میکنی در صورتی که خودت بیبیه منی ☺️ توی این شکم کوچولوت که قراره یه بچه ی خوشگل توش تشکیل بشه.... ببین چقدر زیباست...
+د.. درسته آلفا.... 🙂↕️🙂↕️🙂↕️
_امگای شیرینه من کیه ؟
+منمم.
_اوممم نشنیدم مننن؟
+منمممممممممم
_اوممم حالا شد
+به خانواده هامون بگیم؟
_اگر تو بخوای آره
+ بگیم
_باشه عشقم امروز بهشون میگیم باشه ؟
+باشه ☺️
"اونا زنگ زدن به خانواده هاشون و این موضوع رو گفتن و اونا خیلییی خوشحال شدن.
چندین ماه از اون روز گذشت و در آرامش بودن و بچه توی شکم جیمین بعد از چندین ماه رشد کرده بود و شکم جیمین بر شده بود
............ چند ماه بعد................
_جیمین بدو عزیزم دیر شد
دکترت گفت باید سره ساعت 6 غروب اونجا باشیم الان ساعت یه ربع شیشه.
+باشه آلفا غر غر نکن دیگه
"باهم رفتن مطب دکتر که جیمین تحت نظر اون دکتر بود.
..................
منشی : آقای جئون جیمین و جئون جونگکوک.... نوبت شماست
_ممنون.... جیمین بیا بریم.
..................
تق تق
دکتر : بفرمایید تو
_سلام آقای دکتر
+سلام ☺️
د : سلاممم... خیلی خوش اومدین چند ماهی هست ندیدمتون..
_ببخشید دکتر باید زود تر میومدیم
د : عیبی نداره عزیزم... بشینید.... راستی جیمین چقدر شکمت بزرگ شده عزیزم.
+🤭😅 آقای دکتررررر
د : 😄 جیمین... امروز قراره ببینیم جنسیت بچه چیه.
_واقعا؟
+خدای من
د : بله درسته. برو روس تخت دراز بکش جیمین... اقای جئون شماهم کنارش بشینید.
"دکتر ژل رو روی شکم جیمین ریخت و دستگاه رو گذاشت رو شکمش.
د : اینجا دوتا بچه رو نشون میده
+چییی.. دوتاااا؟؟؟؟؟؟
د. : آره
د : اینطور که من تو آزمایش ها دیدم شما صاحب یک پسر آلفا و یک پسر امگا هستین ☺️
_خدای منننن... باورم نمیشه جیمین.
د: آقای جئون.... لطفا بیاید لطفا یه لحظه بیاید تو اتاقم باهاتون کاره خصوصی دارم.... جیمین عزیزم تو همینجا باش تا بیایم باشه؟
+چشم
......
_چیشده آقای دکتر؟
_ببینید... امگای شما چند ماه دیگه بچه هارو به دنیا میاره و خب شما باید یک سری کار هارو انجام بدین ولی امگا تون رو باید وقتی که در آرامشه این کارها رو براش انجام بدی
_ چشم بهم بگین دکتر.... هرکاری میکنم.
د: ببینید.... هرشب سینه هاش رو آروم با این لوسیونی که بهت میدم ماساژ بده و سعی که با مک زدن سینه هاش، بتونی راه شیر رو باز کنی.
_بله چشم... دیگه؟
د : غده ی رایحه اش رو سعی کن هرشب یا هر موقع با لیس زدن تحریک کنی تا گرگش آروم بشه.
_چشم حتما انجام میدم دکتر
د : عالیه.
"از اتاق بیرون رفتن و جونگکوک و جیمین به سمت خونه رفتن........
ادامه دارد....................
خوشگلا اگر چیزی تو فیکشنم بد بود بگید ☺️☺️❤️❤️
- ۴۱۵
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط