لیسا : وا خوب راس میگه

لیسا : وا خوب راس میگه

لیا : من فرارم کنم بابابزرگ آدم می‌فرسته دنبالم حتی اگه بمیرم‌هم من رو از قبرم در میاره میگه اول ازدواج‌کن برای من نتیجه بیار بعد بمیر

جیسو : به نکته ی خوبی‌ اشاره کرد

جنی : خوب الان چی کار کنیم

لیا : نمیدونم

لیسا : خوب بریم خرید

لیا : نه من نیستم شما ها برید من میرم یه جایی

لیسا : چه جای 😈😈

لیا : ته قبرستون میای بیا باهم بریم

لیسا : باشه بابا بی اعصاب

لیا : آخه نه که اینکه تو خیلی اعصاب داری

لیسا : حداقل از تو بیشتر اعصاب دارم

رزي : میشه بس کنین

لیا : اون شروع کرد

لیسا : خودت شروع کردی

لیا :...

میخواستم چیزی بگم که یکی زد به شیشه ی ماشین که ریدم به خودم
برگشتم دیدم کوکه
شیشه رو دادم پایین

لیا : تو اینجا چی کار میکنی

کوک : در اصل تو اینجا چی کار میکنی مگه نگفتی کاره مهمی داری

لیا : آره دارم که چی

کوک : پس چرا هنوز تو پارکینگ باری

یه نگاهی به بیرون انداختم و بله ما اصلا حرکت نکردیم من از دست این بی چاره عصبیم

لیا : ها آره راست میگی هواسم نبود

کوک : آها باشه پس خدافظ

لیا : خدافظ

میخواست بره که .....
دیدگاه ها (۰)

سلااااااااامممممممممم اومدم بهتون یه چیزی بگم من الان ۶۴ تا ...

لیسا : مثل اینکه خرید عروسی داریملیا : لیسا نمک رو زخمم نریز...

" من بهت هشدار دادم "با یه عکس از همین الان واقعا ترسیدم برا...

لیا : کوک میفهمی الان بابا بزرگ چی گفت کوک : یاااا بابا بزرگ...

کوک: لیام و مینا چی به احتمال زیاد بابا بزرگ حرصش رو سر اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط