.

.
قدیما مادربزرگم واسه نوه هاش که ماشالله یکی دوتا هم نبودن 😄 و همه هم همسن‌ بودیم تقریبا، با حوصله انجیر نخ میکرد یا زالزالک یا هرچی دیگه ، واسه دخترا گردنبند و دستبد درست میکرد باهاشون ، بهمون میداد گردنمون مینداختیم ، حس میکردیم ملکه ای چیزی هستیم ⁦👸 🏻 ⁩😊 ..
بازی میکردیم و بعدشم دونه دونه ازشون میخوردیم
بااین روش هم خوراکیای مفید میخوردیم هم سرگرم میشدیم ، هم اینکه سراغ هله هوله نمیرفتیم ..
قدیمیا خیلی صبور بودن و حوصله داشتن ، فراموششون نکنیم ، چراغ راهمونن .. 🌻
مادربزرگ 🌾
دیدگاه ها (۱۲)

دلم را به کجای این شهرمشغول کنم که نگیردبهانه تو را....

پاییز یک نوار کاست قدیمی استکه یک طرفش با صدای باران پر شده ...

سادگی همیشه دلربا بوده...حتی الان که گرفتار زرق و برق دنیا ش...

خدا می گوید : هر آن کس که بیشتر از من دوست بداری از تو می گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط