بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه پنج🍷🔪


+خرگوش!
اینو میگه و گوشه لبش بالا می‌ره

پوکر میشم
مردم به زنشون میگن عشقم ، فرشته ، قشنگم
بعد مال من حیوونای مختلف و رو من نام گذاری می‌کنه

یه روز خرگوش
یه روز جوجه و یه روزم گوسفند...

دید دارم با حرص نگاهش میکنم چشمکی زد

لب زد
+پاشو خانومم بریم یکم بگردونمت، حوصله آن سر رفت

آخ

داشت جلوی همه اینطوری نازمو میکشید
بعد مگه من میتونستم‌ براش نمیرم؟!

با لبخند بلند شدم
رفتم کنارش

داشتن از حسودی میترکیدن
کاملا از صورتاشون معلوم بود...

یهو صداش جدی شد
رو به همه گفت
+دیگه نبینم تو خونه ی من کسی لباس باز بپوشه!

برگشت سمت خاتون
+خاتون از فردا بده همه ی لباساشون محجبه باشه...

منو میگی داشتم پس می افتادم
به خاطر من بود

چون من خوشم نمی اومد داشت لباسایی که چند سال میپوشیدن و عوض میکرد
دیدگاه ها (۰)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه شیش🍷🔪خاتون تعجب کرده بود لب زد...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه هفت🍷🔪با دیدن تاب توی حیاط با ن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه چهار🍷🔪لبخند کجی زد دستشو جک کر...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه سه🍷🔪بعد نشستم روی صندلی اونجاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط