میگویند:

میگویند:
سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود، که یک جوان هندی، لگدی به گاوی میزند؛
گاوی که درهندوستان مقدس است!
فرماندار انگلیسی پیاده شده و به سوی گاو میدود و گاو را میبوسد و تعظیم میکند!
بقیه مردم حاضر که میبینند یک غریبه اینقدر گاو را محترم میشمارد، در جلوی گاو ،سجده میکنند و آن جوان را به شدت مجازات میکنند.
همراه فرماندار با تعجب میپرسد:
چرا این کار را کردید؟!
فرماندار میگوید:
لگد این جوان آگاه، میرفت که فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بیاندازد، ولی من نگذاشتم!

از کتاب "جهانی که من میشناسم"
برتراند راسل
دیدگاه ها (۷)

میگویند:سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود، که یک ج...

میگویند:سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود، که یک ج...

میگویند سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود میبیند ی...

سفیر انگلیس در دهلی ازمسیری در حال گذر بود، میبیند یک جوان ه...

میگویند:سفیر انگلیس در دهلی ازمسیری در حال گذر بود، میبیند ی...

میگویند:سفیر انگلیس در دهلی ازمسیری در حال گذر بود، میبیند ی...

معروف است که يک روز سفیر انگلستان در دهلی از مسیری در حال گذ...

سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود که یک جوان هندی،...

گرگ پیر استعمار......

میگویند سفیرانگلیس در دهلی ازمسیری درحال گذر بود، میبیند یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط