پارت 3:رو شو به من کرد و سرمو تو دستاش گرفت گفت: گائول از
پارت 3:رو شو به من کرد و سرمو تو دستاش گرفت گفت: گائول ازت یه چیزی میخوااام تمام اتفاقای بد امروز رو فراموش کن ولی اتفاقای خوبشوو خوب به یاد بسپر. چشامو درشت کردم و با تعجب نگاش کردم پیشونیم بوسید چشمامو بستم و دستامو دور گردنش حلقه کردم نام جون و میا اومدن میا گفت دوباره اینا شروع کردن دو دقیقه نمیتونیم تنهاتون بزاریمااا!!!منو کوک نگاهی به هم کردیم و خندیدیم. به طرف ماشین رفتیم و سوار شدیم من پیش کوک نشستم خیلی خسته بودم توی ماشین گرم بود چشمام گرم شد و رو هم رفت سرمو روی شونه های کوکی گذاشتم سرشو برگردوند و نگام کرد دستشو روی موهام کشید .... ایستادن ماشین رو حس کردم چشامو باز کردم و دیدم رسیدیم در خونم نگاهی به کوک انداختم و گفتم: من دیگه برم خیلی بتون زحمت دادم کوک گفت :خدافظ عشقم فردا میبینمت .سمت میا رفتم و سفت بغلش کردم گفتم خیلی دوست دارم اونی بعد از نام جون سونبه خدافظی کردم و با چشای پر خواب از ماشین پیاده شدم و سمت خونه رفتم کیلید و در اوردم و در و باز کردم.خونه گرم بوود شال و از گردنم در اوردم پالتو هم پرت کردم روی مبل و ولو شدم رو تخت . با اینکه خسته بودم ولی اصلا چشمام رو هم نمیرفت . لحظه بوسه یادم می اومد و مثه دیوونه ها میخندیدم همین طوری رو تخت میغلتیدم تا این که دیگه خوابم برد. ساعت 6 صب زنگ ساعتم خورد وای حال بلند شدن نداشتم مجبور بودم. با چشمای بسته از روی تخت بلند شدم پام گله شال گردنم گرفت و افتادم اوف لعنتی رفتم جلو آیینه وایی قیافرو موهای لختم دور تا دورم و گرفته بود وای کلی کار داشتم موهامو شونه زدم و بافتم یه کِرم حول حولی زدم. همیشه تیپم خوب بود نا سلامتی آرتیست بودم یه پالتوی قهوه ای خز دار با یه چکمه بلند قهوه ای پوشیدم و از خونه زدم بیرون . سوار ماشین شدم و راه افتادم .حس خوبی داشتم خیلی زیااد. خیلی زود رسیدم از ماشین پیاده شدم. هر کی منو میدید بم سلام میکرد همه میشناختنم .تند تند سمت اتاق بچه ها رفتم در و باز کردم دیدم نیستن خورد تو ذوقم با خودم گفتم حالا که کسی نیس برم وسایلمو بیارمم. پالتومو در اوردم و وسایلمو سفارش دادم و منتظر وایسادم تا برام بیارن . بیکار بودم چشمم به وظایف مسئولین افتاد نشستم خوندم یهوو قلبم ایستاد چشام گرد شد دستام یخ کرد . صدام زدن تا وسایلم و بگیرم رنگم پرید جواب دادم بله؟؟؟گفت وسایلتون آمادس. رفتم بگیرمشون .... ممنون. دختره گفت خانوم شما خوبید؟؟با نگاه پر از استرس جواب دادم بله بله... توی اون قوانین نوشته بود هر یه هفته یک بار دوربین ها باید چک شه توی اتاق فوریت های پزشکی دوربین داشت....ترسیده بودم اگه اون دوربینا چک بشه.... اگه ببینن پخشش میکنن ... جونگ کوک از گروه اخراج میشهه همین حرفا رو تو خودم میزدم که دو تا دست جلوی چشمام اومد میدونستم جونگ کوکه اشک از چشمام افتاد کوکی احساس کرد دستش خیس شده دستشو از جلو چشمام برداشت و منو چرخوند گفت :گائول چیههه؟؟؟چی شدهه؟؟؟نگاش میکردم فقط نگا میکردم جونگ کوک حسابی ترسیده بود.کوکی: گائوول حرف بزن؟؟چی شدههه یه چیزی بگووو؟؟؟بغضم ترکید و با صدای بلند گریه کردممم رفتم تو بغلش و سفت دور کمرشو گرفتمم بی وقفه گریه میکردممم کوک تعجب کرده بوود گفت:گائول دارمم سکته میکنممم میشه یه حرفی بزنیییی ؟؟؟بغضم اجازه نمیدااد حرف بزنم.از توی بغلش بیرون اومدم به جونگکوک گفتمم بیا بیرون حرف بزنیممم . هق هق کنان اومدم بیرون تکیه دادم به دیوار و منتظر کوک موندم . وقتی اومد دیدم با تعجب نگااام میکنههه اومد جلو و بازو هامو گرفت گفت: یه چیزی بگوووو.... با چشمای خیسم گفتم جونگ کووک .. اتاق فوریت های پزشکی ..... اون بوووسه ....... کار کناا...... هنوزم با تعجب نگام میکرد جونگ کوک گفت: آخه اینا چه ربطی به هم داره؟؟ متوجه حرفااات نمیشممم اصلا نمیفهمم چی میگیی درست بگو متوجه شممم... گریه میکردممم نمیتونستم حرف بزنممم کوک هنوزم بازوهام و تو دساش گرفته بوددد بغزم و کنار زدم و بدون مکث و بلند گفتمم:کارکنای این جا باید هفته ای یه بار دوربینا رو چک کنن اتاق فوریت های پزشکی هم دوووربین داشت..... چشماش انباری از اشک شد بازوهامووو ول کرد و خودش و تو دیواار کوبوند و نشست حرف نمیزد واکنشی نشون نمیداد سکوت و شکست و گفت:ینی دیگه تموم شد؟؟؟باید از بچه ها جدا شم؟؟؟باید از تو ام جدا شمم؟؟؟همه چیزم و از دس میدم؟؟؟منم حرف نمیزدم بچه ها رو دیدم که از دور دارن میان من:جونگ کوک جونگ کوک بدوو پاشو بچه ها دارن میان ... جونگکوک: چیکار کنم؟؟؟اخرش که میفهمن نه؟؟؟قراره از گروه برم .. عصبیم کرد من:بسهههه جونگ کوووک نمیخوام بشنوم همچین حرفیوو محالههههه دیگه این حرفو نزن وگرنهه.... بلند شد و عصبیییی و با اخم تو چشام نگا کرد بازو هااامو سفتت گرفت و فشار میدااد و داد زد: وگرنه چی؟؟؟؟ چیووو
- ۳۴.۴k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط