زبانم را گرفتند،

زبانم را گرفتند،
تاریخم را سوزاندند،
مرزها را از میان خانواده‌ام کشیدند.
اما صدایم را نمی‌توانند بگیرند.

ما بلوچ‌ها زنده‌ایم.
با تاریخمان، با زبانمان، با زخم‌هایمان.🥺
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

💙روزی که عشق پدید آمد، دو دنیای جدید و متناقض هم پدید آمد دن...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

اخرین بازمانده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط