مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد

مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد
میان راه ، تن تو بی اختیار بیفتد

تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند
که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست
اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد

توقع اثری غیر آبله نتوان داشت
مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد

چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و ...
چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد

اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت
ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد

هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاریست
که آفتاب ، محال است در حصار بیفتد
دیدگاه ها (۴)

‍آقای مهران غفوریان خسته نباشید .... دست مریزاد به این همه غ...

💌 تربتت خاکستر بی مایه را زر می کندسنگ اسود را مثال در و گوه...

لایوم کیومک یا اباعبداللهاز کار غربتت گره‌ای وا نمی‌کنداین ش...

السلام علیک یاصادق آل محمد"ص" آجرک الله یاصاحب الزمان عجاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط