کاش می شد خنده را تدریس کرد

کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
اعتیاد و فقر را نابود کرد
دودمان بی کسی را دود کرد...
دیدگاه ها (۹)

عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*از روح خودم در تو دمیدم، گله ک...

الو سلام منزل خداست؟ این منم غریبه ای که آشناست هزار دفعه ای...

حقیقتنه به رنگ است و نه بونه به هآی است ونه هونه به این است ...

ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﮐﺎﻧﺲ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط