انبر رو برداشتی انبر خیلی ظریف بودپس کار ساز بودام

انبر رو برداشتی .. انبر خیلی ظریف بود..پس کار ساز بود..اما دوباره انبر رو گذاشتی سر جاش....چرا  مراحل کار یادت رفته بود؟... اول باید خونشو پاک میکردی
آروم پنبه رو روی شقیقه اش گذاشتی و دورشو پاک کردی ...پنبه رو آشغالی انداختی و دوباره انبر رو برداشتی...نفس عمیقی کشیدی و داشتی به خودت انگیزه میدادی...
آروم انبر رو روی شقیقه اش گذاشتی و یکم فشار دادی تا توی زخم بره تا بتونی شیشه رو دربیاری.. دیدی یکم پلکش تکون خورد.. با اینکه بیهوشش کرده بودی... دوباره نفس عمیق کشیدی... وقتی مطمئن شدی شیشه اول زخم اومده سریع آوردیش بیرون...خیالت راحت شد و دوباره خون اطراف رو پاک کردی...
$خانم دکتر حالشون خوبه؟
-عاه... بله... به اعضا بگو بیان... من دیگه کارم تموم شده...
$حتما
دستیارت رفت اعضا رو گفت بیان
$بفرمایید تو... فقط هنوز بهوش نیومدن.. مراقب باشید
÷*جین*نه ..نه.. مشکلی نیست
اعضا اومدن تو اناق و ترو دیدن که بالای نامجونی و داری سرم میزنی...
تعظیمی کردن و توهم براشون خم شدی
■*جونگکوک*عاممم...خیلی ممنونمم...
¤*یونگی*توی زحمت افتادید...واقعا ما قدردانتونیم
-*خنده ریزی کردی* نه...چیزی نبود که... مث بقیه مریضام
○*تهیونگ*بازم سپاس
-*تعظیمی کردی و اومدی بیرون از اتاق*
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

تایم استراحتت بود و داشتی برای خودت قهوه ای که توی لیوان مخص...

رفتید توی اتاق مریض و نامجون سر تخت دراز کشید... باید مطمئن ...

سر تخت بیمارستان دراز کشیده بود... تازه آورده بودنش و صورتش ...

+رو تمومش کن...-آقای مین... بازی رو خودت شروع کردی.. اما این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط