پارت

پارت ۱۳

رزت : سلام

کیان : چیزی شده؟

رزت : نه فقط اینکه چرا من میتونم ببینمت فقط؟

کیان : اوه..... خب بقیه منو به شکل
ولعیده میبینن

رزت : ولعیده!! اونم تو ؟

کیان : من ولعیده ی واقعی نیستم وقتی که در عرض مرگ بود یه آرزو کرد اینکه من به جاش وارث سلطنت بشم
برای همین فقط تو میتونی منو شکل اصلیم ببینی چون خودم خواستم

* کیان انسان نیست نه؟ *

رزت : اوه

کیان : دستتو بده

* دستشو گرفتم جلوی در عمارت ظاهر شدیم *

کلود : نصفه شبی اینجا چیکار میکنی؟

* برگشتم دیدم کیان نیست *

رزت : ببخشید.. از خواب پریدم اومدم بیرون هوا بخورم .... کار اشتباهی انجام دادم؟

* برای اینکه تو دردسر نیوفتم دروغ گفتم *

کلود : نه تو هرجا که خواستی میتونی بری

* بغلم کردو بردتم توی اتاقم *

کلود : بگیر بخواب

رزت : باشه

* بعد از اینکه از اتاق رفت بیرون شروع مردم به فکر کردن *

رزت : اوم حالا که فکر میکنم کیان یه خورده

* سرخ شدم *

رزت : نه نه کیان دوست خیالی منه آره

* خوابیدم ولی هنوز چیزی نگذشته بود که بیدار شدم *

رزت : حس خیلی بدی دارم

* یه انرژی منفی کل اتاق رو گرفت *

رزت : میترسم......
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۲ ابیل : اسمش کیانه؟ رزت: نه بهم گفت به خاطر اینکه اسم...

پارت ۱۲ *همینطوری داشتیم قدم میزیم که *کامیلان : هی ابیل بیا...

پارت ۸ رزت : کیان! کیان : چیشده ؟ رزت : کنت اسموند اومده این...

پارت ۱۰* تاج گلمو تموم کردم *رزت : کیانکیان : هوم؟ رزت : تاج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط