بغضهای کال من شوق رسیدن داشت نه

7بغض‌های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟
اشک من دیدن که نه ... امّا شنیدن داشت، نه؟

از همان‌روزی که آدم دل به حوّا داده بود
رقص گندم‌دانه‌ها در خوشه دیدن داشت، نه؟

قصر، زندان، قعر چاه؛ اصلاً چه فرقی می‌کند
ناز یوسف در همه‌عالم خریدن داشت، نه؟

کاشکی باور کنی تقصیر چشمانم نبود
آن انارِ گونه‌ها از دور چیدن داشت، نه؟

راستی یادم نمی‌آید، تو یادت مانده است
نبض من در دست‌های تو تپیدن داشت، نه؟

مثلِ تو تنها یکی، تنها یکی می‌آفرید
هرکه عاشق بود و قصد آفریدن داشت، نه؟
نه ؟ نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .........نه

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

می‌وزد هرگاه موهایت درون روسریاندکی آهسته‌تر! چون هرچه دارم،...

دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی ...

سلام، حال شما! من غریبه‌ام با تومنی که فاصله‌ها را دویده‌ام ...

اگر که سیب نگاهت برای من باشدگناه‌ آدم و حوّا به پای من، باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط