زیربــاراڹ رفتم

زیربــاراڹ رفتم

دلــم ازپاڪـی باراڹ لـرزید

ونڪَاهم راشست

وصدایم رابرد

وچہ زیبــاست

هم آغـوش شدڹ با اشڪی

ڪہ زچشمـاڹ جهـاڹ می‌ریزد

ڪاش باراڹ بودم

ڪہ دلی‌ می‌شستم
دیدگاه ها (۲)

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی هاح...

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...میدونی ک...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کردهراحت بگویم: چشم هایت عاشقم ک...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.58  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط