این چه دردی است که آغوش تو هست مرهم آن؟♡

این چه دردی است که آغوش تو هست مرهم آن؟♡

این اسارت چه گزاف است بهایش،قلب من دِرهَم آن ...♡

سر گیسوی تو و ناوک مژگان تو و حلقه ی آغوشت بس ...♡

که ببخشم به خدا جنت فردوس برین و وعده مبهم آن ...♡
‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

p17

( last minute )

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

شیپ ساسوکه و ناروتو

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

ترامپ در تروث: آخرین نیروهای آمریکایی از عراق خارج می‌شوند؛ ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط