نیکی
#نیکی
#درخواستی
#پارت_دو
......خانم کوچولوی من......
_قرار نیست معذرت خواهی کنی؟
+ تو خودت خوردی به من من باید معذرت خواهی کنم؟ها؟
با عصبانیت و اخم روی زمین نشستم
گوشیم شکست ...پسره ی رو مخ
_با من بودی ؟
+نه با عمم بودم
وسیله هام رو جمع کردم و با عصبانیت به سمت کلاسم رفتم
چند نفر از دخترا به سمتم اومد
×=سلام
×میتونیم با هم آشنا شیم؟
= تو دانش آموز جدیدی؟
+ سلام ، بله میتونم آشنا بشیم و اینکه آره دانش آموز جدید هستم
× کیم سوجین هستم
=منم جانگ سوهی هستم
لبخندی زدم و گفتم
+ خوشبختم منم لی ا.ت هستم
داشتیم حرف میزدیم که معلم وارد شد
معلم: سلام بچه ها امیدوارم روز خوبی با هم داشته باشیم
بچه ها یک دانش آموز جدید داریم (همون لحظه تو کنار معلم وایسادی ) عزیزم لطفاً خودت رو معرفی کن
ات: تعظیم کوتاهی برای احترام کردم و با لبخند گفتم
+ لی ا.ت هستم امیدوارم بتونیم روزای خوبی رو با هم سپری کنیم
معلم : صبر کن ببینم کدوم صندلی خالیه....(به پسری که ته کلاس نشسته بود اشاره کرد )میتونی کنار نیکی بنشینی
با دیدن پسری که چند لحظه پیش باهاش بحثت شده بود آهی کشیدی
+چشم خانم
و به آرومی به سمت نیکی رفتی و کنارش نشستی
_ سلام کوچولو
+ یک بار دیگه بهم بگی کوچولو همین بطری آب رو میکنم تو.... دهنت
_(پوزخند ) اگه تونستی حتما اینکار رو بکن
معلم : خب بچه ها کتاب هاتون رو روی میز بزارید تا درس رو شروع کنیم
نیکی : تموم مدت نگاهم روش بود یا هم سرم روی میز بود ولی ا.ت تمام مدت به درس گوش میکرد و نکته ها رو مینوشت واقعا چه حوصله ای داشت
بعد از اتمام درس زنگ تفریح بود و تو به آرومی به سمت حیاط مدرسه رفتی و بعد از خرید از بوفه به سمت حیاط پشتی رفتی و روی یک صندلی نشستی که چند تا پسر به سمتت اومدن
£ سلام بانو
& نظرت چیه باهم حرف بزنیم ، هوم؟
+ چیزی میخواید؟
& تو رو
+ ها ؟
پسر به آرومی نزدیکت شد و با بد...نش تو رو به دیوار چسبوند
& گفتم تو رو
+ برو عقب، به من نچسب
& اوه چقدر شجاع
+برو عقبب ، حر...وم..زا..ده
&چی گفتی؟؟
+حر..وم...زا..دههه
پسر دستش رو بالا آورد که به صورتت سیلی بزنه که چشمات رو بستی ولی بعد از چند ثانیه چیزی حس نکردی که چشمات رو باز کرد و متوجه شدی یک نفر مچ دست پسر رو گرفتی به سمت اون شخص برگشتی که....
منتظر پارت بعدی باشید
#درخواستی
#پارت_دو
......خانم کوچولوی من......
_قرار نیست معذرت خواهی کنی؟
+ تو خودت خوردی به من من باید معذرت خواهی کنم؟ها؟
با عصبانیت و اخم روی زمین نشستم
گوشیم شکست ...پسره ی رو مخ
_با من بودی ؟
+نه با عمم بودم
وسیله هام رو جمع کردم و با عصبانیت به سمت کلاسم رفتم
چند نفر از دخترا به سمتم اومد
×=سلام
×میتونیم با هم آشنا شیم؟
= تو دانش آموز جدیدی؟
+ سلام ، بله میتونم آشنا بشیم و اینکه آره دانش آموز جدید هستم
× کیم سوجین هستم
=منم جانگ سوهی هستم
لبخندی زدم و گفتم
+ خوشبختم منم لی ا.ت هستم
داشتیم حرف میزدیم که معلم وارد شد
معلم: سلام بچه ها امیدوارم روز خوبی با هم داشته باشیم
بچه ها یک دانش آموز جدید داریم (همون لحظه تو کنار معلم وایسادی ) عزیزم لطفاً خودت رو معرفی کن
ات: تعظیم کوتاهی برای احترام کردم و با لبخند گفتم
+ لی ا.ت هستم امیدوارم بتونیم روزای خوبی رو با هم سپری کنیم
معلم : صبر کن ببینم کدوم صندلی خالیه....(به پسری که ته کلاس نشسته بود اشاره کرد )میتونی کنار نیکی بنشینی
با دیدن پسری که چند لحظه پیش باهاش بحثت شده بود آهی کشیدی
+چشم خانم
و به آرومی به سمت نیکی رفتی و کنارش نشستی
_ سلام کوچولو
+ یک بار دیگه بهم بگی کوچولو همین بطری آب رو میکنم تو.... دهنت
_(پوزخند ) اگه تونستی حتما اینکار رو بکن
معلم : خب بچه ها کتاب هاتون رو روی میز بزارید تا درس رو شروع کنیم
نیکی : تموم مدت نگاهم روش بود یا هم سرم روی میز بود ولی ا.ت تمام مدت به درس گوش میکرد و نکته ها رو مینوشت واقعا چه حوصله ای داشت
بعد از اتمام درس زنگ تفریح بود و تو به آرومی به سمت حیاط مدرسه رفتی و بعد از خرید از بوفه به سمت حیاط پشتی رفتی و روی یک صندلی نشستی که چند تا پسر به سمتت اومدن
£ سلام بانو
& نظرت چیه باهم حرف بزنیم ، هوم؟
+ چیزی میخواید؟
& تو رو
+ ها ؟
پسر به آرومی نزدیکت شد و با بد...نش تو رو به دیوار چسبوند
& گفتم تو رو
+ برو عقب، به من نچسب
& اوه چقدر شجاع
+برو عقبب ، حر...وم..زا..ده
&چی گفتی؟؟
+حر..وم...زا..دههه
پسر دستش رو بالا آورد که به صورتت سیلی بزنه که چشمات رو بستی ولی بعد از چند ثانیه چیزی حس نکردی که چشمات رو باز کرد و متوجه شدی یک نفر مچ دست پسر رو گرفتی به سمت اون شخص برگشتی که....
منتظر پارت بعدی باشید
- ۲.۰k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط