پارت دو ازدواج با دراکو🫠
پارت دو ازدواج با دراکو🫠
من روی تخت درمانگاه گذاشت و خودش رفت اونور که نبینمش وقتی بیدار شدم اون فکر می کرد بی هوش شدم اما من بیدار بودم وقتی هری منو دید سری اومد بقلم کنه اما دراکو زد تو گوش هری هری خیلی عصبی بود ولی من با صدای آروم گفتم دعوا نگیرین تازه دراکو فهمید بیدار بودم و دیدمش و سریع هری را کشیدش و بردش بیرون من فرداش مرخص شدم اما دراکو به من حتی حرف نمی زد تا اینکه من رفتم تو سالن مطالعه رفتم تا درس بخونم ولی صدای بسته شدن در اومد من داد میزدم در را وا کنین اما چیزی نشد تا اینکه دراکو منو نجات داد و منو به اتاقش برد و با بی حوصلگی گفت احمق ممکن بود گیر کنی
بقیه پارت بعدد😘
من روی تخت درمانگاه گذاشت و خودش رفت اونور که نبینمش وقتی بیدار شدم اون فکر می کرد بی هوش شدم اما من بیدار بودم وقتی هری منو دید سری اومد بقلم کنه اما دراکو زد تو گوش هری هری خیلی عصبی بود ولی من با صدای آروم گفتم دعوا نگیرین تازه دراکو فهمید بیدار بودم و دیدمش و سریع هری را کشیدش و بردش بیرون من فرداش مرخص شدم اما دراکو به من حتی حرف نمی زد تا اینکه من رفتم تو سالن مطالعه رفتم تا درس بخونم ولی صدای بسته شدن در اومد من داد میزدم در را وا کنین اما چیزی نشد تا اینکه دراکو منو نجات داد و منو به اتاقش برد و با بی حوصلگی گفت احمق ممکن بود گیر کنی
بقیه پارت بعدد😘
- ۶۴
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط