چای نوشیدم ؛

چای نوشیدم ؛
و یکباره دلتنگ شدم
بغض کردم و چشم هایم تر شد.
همه با تعجب نگاهم کردند..
لبخندی زدم و گفتم :
"چقدر داغ بود"..!
دیدگاه ها (۱)

یکی که مث فیض کاشانی بگه:چاره ها رفتز دست دل بیچارهٔ منتو بی...

امیدوارم به جایی برسید ... امیدوارم اونقدر قوی بشید کهیروزی ...

یه دیالوگ رو شنیدم که میگفت:«هر چقدر بیشتر بخشیدمت، از اون ب...

وقتی پیش منی نقابتو بردار، اونقدر می شناسمت که فرق خنده های ...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط