مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی قرار منست

به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست

به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من
که یاد دوست گلستان و لاله زار منست
دیدگاه ها (۱)

ای خوشا در عاشقی، سر را، ز پا نشناختنعاشق و معشوق را، از هم ...

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمینه غمگسارینه به انتظار یارینه ز ...

من که عمریست ز چشمت شده ام مست و خرابچه شود تا ز وصالت دل و ...

گر تو خواهی که بیایی زدلم یاد کنیگل بپاشم به رهت، شهر خبردار...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

رقص سایه‌ها | پارت نهم: «دست‌هایِ نامرئی در میانِ طوفان»چند ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط