آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند

آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند

شیر را گیرد و در زلف تو، زنجیر کند
دیدگاه ها (۱۰)

از این همه اتفاق دیگر سیرمبا قافیه های خسته ای درگیرمیک روز ...

حالــم بهــم مے خورداز دنیایــے کـه 《نه متــاهـــل هایش عاشـ...

آنجا را نمیدانم...اما اینجا تا پیراهنت را سیاه نبینندباور نم...

صدای اب می اید,مگر در نهر تنهایی چه می شویند,لباس لحظه ها پا...

چو تو قینتونبا همتون چصم-چرا آخه شید لباسو کشیدن چشم اینقد س...

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط