‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌من به بند تو اسیـــرم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌من به بند تو اسیـــرم
تو زمن بی‌خبری

آفرین معرفت این است
که ز من می‌گذری

طعنه‌ی غیــر ندیدی
که بسوزد دل تو

که بدانی که چه سخت است
به خدا در به دری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✍ 💘 ‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎
دیدگاه ها (۱)

آبشار گیسوانت از تنت جاریست جای بوسه هایت برتنم باقیست تو م...

آن سوی خـــیالِ مَـــنکسی هســت کهبرایش می نویســـممی بیـــن...

💘 هیچوقت براے فهمیدہ شدن فریاد 💘 نزنید💘 آنڪہ شما را بفهمد؛ ص...

هزار سنگ بلا را به جان خریدارمبه پیش پای تو اما ، مباد خار و...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط