#تکپارتی

#تکپارتی
موضوع:(وقتی تولدشه)
فلیکس/ا.ت

صبح، زمانی که فلیکس از خونه رفت بیرون تو هم از جات بلند شدی و بعد از شستن دست و روت و انجام کارای روزمره از اتاق خارج شدی و به طرف آشپزخونه رفتی..
پشت میز وایستاده بودی و تک تک وسایلی که برای پختن کیک نیاز داشتی و چیده بودی رو چک میکردی تا مطمئن بشی چیز کم نیست.
بعد از مطمئن شدن از تکمیل بودم وسایل و مواد، پیشبند طرح جوجه‌ات رو پوشیدی و شروع کردی به آماده کردن کیک..

امروز تولد فلیکس بود و تو میخواستی برای تولدش، خودت کیک بپزی.
خوشبختانه فلیکس خودش امروز صبح رفته بود بیرون و دیگه نیازی نبود بزور بیرونش کنی.🙄

داشتی مواد کیک رو هم‌میزدی که تلفنت زنگ خورد..
با دیدن اسم چانگبین، اول تعجب کردی اما بعد دکمه سبز رنگ رو فشار دادی و تماس رو گذاشتی رو حالت بلندگو تا راحتر باهاش حرف بزنی..

ا.ت: اوه..چانگبین اوپا، چیزی شده؟(یه سلامی چیزی..بزرگترته🙄)
چانگبین: چیزی نشده فقط خواستم بگم که فلیکس همین الان با هان از کمپانی رفتن بیرون تا برگردن خونه.
ا.ت: برگردن خونه؟ اون داره برمیگرده؟ اوپا من هنوز کیکش رو کامل نکردم!
چانگبین: آروم باشش الان زنگ میزنم به هان میگم یکم لفتش بده.
ا.ت: مرسیی

بعد از قطع کردن تماس با وجود استرسی که داشتی کیک رو کامل کردی و درنهایت تزئین روش رو با درآوردن شکل یه جوجه زرد، تموم کردی.

گذاشتیش تو یخچال تا وسایل رو جمع کنی و بری آماده بشی..
از اون جایی که نمیدونیستی اون کی برمیگرده خونه پس با تمام سرعتی که داشتی همه ظرف هارو جمع کردی و شستی و بعد با قدم های بلند به سمت اتاق رفتی و لباسی که از قبل آماده کرده بودی رو پوشیدی و یه دستی به سر و روت کشیدی و بعداز یه نفس عمیق از اتاق خارج شدی.

کیک رو از یخچال درآوردی و گذاشتی روی میز و بعد از گذاشتن شمع ها روی کیک، نشستی رو صندلی و منتظر شدی تا اون بیاد..

حدود پنج دقیقه بعد، صدای باز شدن در رو شنیدی و بلافاصله شمع هارو روشن کردی و کیک رو گرفتی دستت و به سمت در ورودی رفتی..

با دیدن کیک تو دستت و لبخند از سر خوشحالیت، اشک تو چشماش جمع شد..
یه قدم دیگه به سمتش رفتی و کیک رو بهش نزدیک کردی..

ا.ت: کلی زحمت کشیدم روش، تو که نمیخوای بخاطر دیر فوت کردن شمع ها خراب کیکت بشه؟

درحالی که چشماش خیس بود، لبخندی زد و اول چشماش رو بست و یه آرزو کرد و بعد شمع رو فوت کرد.‌

ا.ت: تولدت مبارک جوجه زرد منن

لبخند بزرگی زدی و بعد به سمت میزی که تو آشپزخونه بود رفتی و کیک رو گذاشتی روی میز و بعد برگشتی سمت فلیکس و بغلش کردی..

فلیکس: من خیلی دوست دارم اینو میدونی؟
ا.ت: آره میدونم، چون اگه دوسم نداشتی نمیزاشتی اینجوری بغلت کنم.

اون دستاشو دور محکم تر کرد و درحالی که موهای لخت و بلندت رو نوازش میکرد و بو میکشید، بوسه‌ای رو موهات زد و از بغل گرمت لذت برد..

End.
(بچه از اینکه کامنت هارو جواب نمیدم شرمندم ولی باور کنید نتم خیلیی کمه حدود صد مگ بیشتر ندارم نمیتونم جواب بدم و پست بزارم. اینارم که الان گذاشتم به نت مامانم وصل شدم🙂)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۱۰)

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

فلیکس عزیزم، تولدت مبارک پسر خوش‌قلب ما🙃تولدت مبارک خورشید ا...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکارای خانومش گرم...

ریندو ا/ت رو بلند میکنه و میبر روی مبل و باهم میخوابم ران:ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط