مافیای من

مافیای من
Part 30
;چشم
&اگر کمکی از دست ما برمیاد بهمون بکید آقای هوانگ
=همینکه خودتون هستین کمک بزرگیه
پرشششش زمانی به بعد از مراسم ختم(گشادی بیش از حد)
¥سلام ارباب خوش اومدین
_ممنون غذا رو آماده کردین؟
¥بله
_ خیلی خب بیارشون توی اتاق
¥چشم
ویو لینو
یجی رو بردم توی اتاق چند روزی بود لب به غذا نزده بود بخاطر همین تا قبل از این که برسیم خونه به آجوما گفتم براش غذا درست کنه
تق تق تق
_بیا
¥ارباب غذا رو اوردم
_بدشون من
¥بفرمایید
_میتونی بری
¥اگر چیزی لازم داشتین صدام کنید
_یجی بیا یکم غذا بخور
نمیخوام گشنم نیست
_چجوری میشه که گشنت نباشه دهنتو باز کن
+ نه نمیخوام میشه بجاش بریم سر قبر پدر بزرگم؟
_ما تازه الان برگشتیم ولی اگر قول بدی غذات رو بخوری میبرمت سر قبر پدر بزرگت
باش
یجی یکم از غذاشو خورد و خوابید منم رفتم سر کار چند روزی بود که از ایتالیا برامون بار اصلحه رسیده بود ولی با اوضاعی که پیش اومد نتونستم بهش رسیدگی کنم
ویو یجی
وقتی از خواب بیدار شدم سرم خیلی درد میکرد نگاهی به ساعت گوشیم کردم که ساعت ۷شب بود
+ خانم کیم، خانم کیم....
¥خانم منو صدا میزدین؟
+ اره میشه بهم یه مسکن بدی؟
¥بله الان براتون میارم
+راستی لینو کجاست
¥سرکار
+هنوز نیومده؟
¥ نه خانم
+بعد از اینکه مسکن رو خوردم بلند شدمدکه برم دوش بگیرم که سرگیجه ی بدی سراغم اومد چیز غیر طبیعی هم نبود بعد از اینکه اون همه برای پدر بزرگم گریه کردم هیچ توقعی ندارم که حالم خوب باشه هنوز هم باورم نمیشه که از پیشمون رفته
رفتم یه دوش گرفتم داشتم موهامو خشک میکردم که صدایی توجه منو به خودش جلب کرد
_الان حالت خوبه کوچولو؟
+ کی اومدی؟
_همین الان
+ اره خوبم
_خوبه که دیگه گریه نمیکنی
+ ولی بازم هرکار میکنم نمیتونم پدربزرگمو فراموش کنم
_اگه بگم درکت میکنم دروغ گفتم ولی میدونم چه حسی داری پس سعی کن یکم خوشحال باشی
+ چطوری؟
_میخوای یه چند روزی بریم مسافرت؟
+بنظرم فکر خوبیه
_پس وسایلاتو آماده کن
+ باشه
دیدگاه ها (۰)

مافیای منPart31 و...

مافیای من Part 32 ...

مافیای من Part 29 ...

مافیای من Part 28 ...

بیب من برمیگردمپارت: 69گوشی رو کنار گذاشت و باهام چشم تو چشم...

خشم پارت 7+18ویو تهیونگ: از خواب بیدار شدم ات هنوز خواب بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط