داد و من را از دور فقی به عنوان فرزند پذیرفت من از اول ...

داد و من را از دور فقی به عنوان فرزند پذیرفت من از اول ابتدایی تا به امروز که در هر جمع هم ستتن و یا هم جنس هاز دودم بودم کستتی به حقارت و مارودز دودم ندیده بودم من همیشه از بی کسی و بی پدر مادر بودنم شرم داشتم … به دانشتتگاه که رستتیدیم هنوز غرق در فدر دودم ودنیایم بودم تمام ستتاعات ک س و امتحانم باز دبر از حضور فدر و تمرکزم نبود . میهمانی دعوت شتدم براز دور شتدن از افدارم پذیرفتم این ۱آن شتب هم به مهمانی ها جز برنامه تدرارز زند ی ام به حستتتاب می آمد و که کستتی میدانست شبی در یدی از همین مهمانی ها سرنوشت زند ی ام براز همیشه عوض شود. زمان باز شتتت به دانه از بوز دودز که همه لباس هایم را با دود در یر کرده بود مشتتامم آزرده شتتد و با دود فدر کردم عمه امشتتب حتما جورز نفرینم میدند که صتتبح در جا دشتتک شتتوم ولی ددا را شتتدر کردم که وقتی رستتیدم دواب بود، موقع عوض کردن لباستتهایم جلوز آینه براز یک لحظه حس کردم دودم را نمیشناسم تین کوتاه تمت کپش را کامل با ماشت ترانه که ست ددترز با موهاز بدلوندد کوتاه پست کرده بود صتتورت غرق در آرایش بینی تراشتتیده هنر دستتت جرای زیبایی که با یک نگین در سمت راستش مزین شده بود ابروهاز کوتاه و بور رو به با یا به قول عمه شیاانی ، تنها عضو واقعی صورتم و بازمانده از همه معصومیت و کهره اصیلم رنر کشمانم بود قهوه از روشن روشن که در آفتاب و نور عسلی میشد ، حتی رنر پوست سفیدم هم کند سالی بود با کمک سو ر کام برنز شده بود من یک یلداز فیک از دودم سادته بودم که اه عجیب دلم را میزد… هنگام صبحانه متوجه شدم عمه کند دقیقه ایست به صورتم دیره شده است کنگال را رو ب رویش به حالت ارد رفتم که یدهو ترسید _ کیه پرز ور نپرز زل زدز به من _ دیوونه این کارا کیه میدنی یهو _ فتم ار فدر درت بیارم بیرون صندلی اش را کمی نزدیدم کرد و به حالت مادرانه از موهایم را نوازش کرد _ ددترم کرا اینقدر زیر کشمات ود افتاده ؟ ندنه جز سیگار اون پسره کیز دیگه هم داده بهت دداز ندرده… نگذاشتم حرفش تمام شود ابروهایی در هم ره دورد و میان حرفش پریدم _ نه معتاد نیستم من هرکیزز رو تفریحی امتحان کردم اما راستش پول اعتیاد ندارم پس قاعا سراغش نمیرم وا رنه واسه فراموشی این زند ی ندبت بهترین راهه. نگاهش پر از غم بود پر از افستتوس براز برادرزاده اس که در ابتداز دومین دهه زند ی اش اینقدر دستتته و مغموم از این زند ی بود، باز هم موهایم را نوازش کرد دستش را با مهربانی روز ونه ام زاشت _ کفر نگو یلداز عمه ،شتتاکی نباش اینقدر ،هرکی که از دستتت دادز



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8-%d9%85%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%af-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa/
دیدگاه ها (۱)

ی نگاه به ماشین کردو گفت میخواستم ببینم اگه روشن نمیشه تا ی ...

هرچه قدر مامان از کودکی ستتعی کرده بود با تغذیه مناستتتب قد ...

از زیر سایهها بیرون آمدیم و در زیر بارانی که به سطح جاده برخ...

اره.. پیش پای تو زنگ زد می خواد منو ببینه-خب.. توچی گفتی؟هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط