bear town
bear town
part 18
*روز مسابقه*
ا/ت
بچهای تیم سوار و بنی سولر اتوبوس شدن و من و مایا و آنا و تس با ماشین مایا دنبالشون رفتیم
برای سفرمون خوراکی درست کرده بوذم
ساندویچ ژامبون و آبمیوه و کیک
آنا هم تنقلات آورده بود
قبل از اینکه بنی سوار اتوبوس بشع بهش ساندویچ دادم بخوره
فقط نخوابه
از وقتی حامله شدم نمیتونم جلوی خوردنم رو بگیرم
هرچی دم دستم بود میخوردم
تو ماشین از بس خوراکی خوردم خوابم برد
که رسیدیم ورزشگاه بنی فوری از اتوبوس خارج شد و اومد طرف ما
من تازه از خواب بیدار شده بودم
ا/ت: سلام
بنی: سلام.. خوبی؟
ا/ت: اره..چطور؟
بنی: هیچ..نگرانت شدم
ا/ت: چشم چرخوندن* لوس *اروم بلند شدم* من خوبم برو پیش تیمت
بنی: تو مهمتری..نباید میومدی
ا/ت: بنی حرف اضافه نزن برو رختکن و اماده شو..همه منتظرتن
بنی: باشع..
**
ا/ت: با دخترا تو جایگاه نشسته بودیم و منتظر ورود بازیکن ها بودیم
بچه همش لگد میزد
از دیروز شروع کرده به لگد زدن و ورجه ورجه کردن
انا: دنبال باباش میگرده قوربونش بشم من
ا/ت: من اینجا دارم به فاک میرم
*بازیکن ها اومدن پیست یخ*
part 18
*روز مسابقه*
ا/ت
بچهای تیم سوار و بنی سولر اتوبوس شدن و من و مایا و آنا و تس با ماشین مایا دنبالشون رفتیم
برای سفرمون خوراکی درست کرده بوذم
ساندویچ ژامبون و آبمیوه و کیک
آنا هم تنقلات آورده بود
قبل از اینکه بنی سوار اتوبوس بشع بهش ساندویچ دادم بخوره
فقط نخوابه
از وقتی حامله شدم نمیتونم جلوی خوردنم رو بگیرم
هرچی دم دستم بود میخوردم
تو ماشین از بس خوراکی خوردم خوابم برد
که رسیدیم ورزشگاه بنی فوری از اتوبوس خارج شد و اومد طرف ما
من تازه از خواب بیدار شده بودم
ا/ت: سلام
بنی: سلام.. خوبی؟
ا/ت: اره..چطور؟
بنی: هیچ..نگرانت شدم
ا/ت: چشم چرخوندن* لوس *اروم بلند شدم* من خوبم برو پیش تیمت
بنی: تو مهمتری..نباید میومدی
ا/ت: بنی حرف اضافه نزن برو رختکن و اماده شو..همه منتظرتن
بنی: باشع..
**
ا/ت: با دخترا تو جایگاه نشسته بودیم و منتظر ورود بازیکن ها بودیم
بچه همش لگد میزد
از دیروز شروع کرده به لگد زدن و ورجه ورجه کردن
انا: دنبال باباش میگرده قوربونش بشم من
ا/ت: من اینجا دارم به فاک میرم
*بازیکن ها اومدن پیست یخ*
- ۸۲۹
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط