هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر
عاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چقدر؟!

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو
از ابتدای ساده این ماجرا چقدر ـ

من را شکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت!
من را چرا شکست؟ چرا ساخت؟ یا چقدر...؟

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی
عادت نبود حسی از آن ابتدا چقدر

مانند پیچکی که بپیچد به روح من
ریشه دواند و سبز شد و ماند تا ... چقدر ـ

تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند
اینجا فرشته ها که بدانی خدا چقدر ـ

خوبست با تو،با همه بی وفائیت
قلبم گرفته است،نپرس از کجا؟ چقدر؟!

قلبم گرفته است،سرم گیج می رود
هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...



نغمه مستشار نظامی
دیدگاه ها (۲)

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

مدتى هست رفته اى از يادپاک کردم حضورت از بنيادسال و ماه و زم...

هرچند پیش روی تو غرق خجالتندچشمان این غریبه فقط با تو راحتند...

بچه ام عاشق ِ چشم ِ شکلاتی شده امپا  زمیـــن کوب ِ  لب ِ  آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط