و
و....
و از دکو لب گرفت(😅😈)
دکو: (عینه لبو شده) ع.ع.ع.عه چ.چ.چ.یی؟!
توگا: عاشقتم ایزوکو کون!!!!!
((اتاق کاچان))۰
شیکاراکی: اگه دکتر بچه ی درست رو گرفته باشه باید کوسش انفجار باشه. دکتر کوسش رو آزمایش کنیم؟
دکتر سیبیلو عه: آره تمورا
راوی: شیکاراکی فقط دست های کاچان رو باز کرد و با دست خودی گردن کاچان رو گرفت و
گفت: خودت که کوسم رو دیدی پس هر کاری می گم انجام بده.
راوی:آره دیگه داشتن کوسه ی کاچان رو تست می کردن. اون ور تو اتاق شوتو اتاق رو سکوت برداشت بود دابی یک کلمه هم حرف نزد.
راوی: دابی بلند شد و یه دستش رو گذاشت رو شونه ی شوتو و یه زره دود درست کرد و گفت: چخبر از بابات؟!
شوتو: چی کارشی؟ نکنه ترو یه مدت انداخته زندان الان می خوای انتقام بگیری؟! اگه می خوای هر کاری دوست داری انجام بده اون برای خانوادش ارزش قائل نیست.
دابی: خودم خوب می دونم...
چی؟!
- ولی برای کوست ارزش قائله! پس نه به خاطر خودت بلکه بخاطر کوست می یاد!
((اتاق دکو))
راوی: توگا تقریبا عملیات ۱۸ رو شروع کرده که آلمایت با مشت اومد تو و توگا رو دید 😊
(اینو خیلی سانسور کردم خیلی ۱۸ بود😅)
و از دکو لب گرفت(😅😈)
دکو: (عینه لبو شده) ع.ع.ع.عه چ.چ.چ.یی؟!
توگا: عاشقتم ایزوکو کون!!!!!
((اتاق کاچان))۰
شیکاراکی: اگه دکتر بچه ی درست رو گرفته باشه باید کوسش انفجار باشه. دکتر کوسش رو آزمایش کنیم؟
دکتر سیبیلو عه: آره تمورا
راوی: شیکاراکی فقط دست های کاچان رو باز کرد و با دست خودی گردن کاچان رو گرفت و
گفت: خودت که کوسم رو دیدی پس هر کاری می گم انجام بده.
راوی:آره دیگه داشتن کوسه ی کاچان رو تست می کردن. اون ور تو اتاق شوتو اتاق رو سکوت برداشت بود دابی یک کلمه هم حرف نزد.
راوی: دابی بلند شد و یه دستش رو گذاشت رو شونه ی شوتو و یه زره دود درست کرد و گفت: چخبر از بابات؟!
شوتو: چی کارشی؟ نکنه ترو یه مدت انداخته زندان الان می خوای انتقام بگیری؟! اگه می خوای هر کاری دوست داری انجام بده اون برای خانوادش ارزش قائل نیست.
دابی: خودم خوب می دونم...
چی؟!
- ولی برای کوست ارزش قائله! پس نه به خاطر خودت بلکه بخاطر کوست می یاد!
((اتاق دکو))
راوی: توگا تقریبا عملیات ۱۸ رو شروع کرده که آلمایت با مشت اومد تو و توگا رو دید 😊
(اینو خیلی سانسور کردم خیلی ۱۸ بود😅)
- ۲.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط