تک پارتی
تک پارتی
وقتی به پسر کوچولوش حسودی میکنه
*با جویونگ برگشتیم خونه با داد گفتم ما امدیممم*
از توی آشپزخانه جواب داد* خوش امدیننن جین بیا میزو بچین من لباس بچه رو عوض کنم بریم مامانی *
با صدا بچه گانه گفت *بلیمممم*
لباسمو عوض کردم رفتیم پایین جین میزو چیده بود نشستیمو داشتیم عذا میخوردیم و من توی دهن جویونگ میگذاشتم بعد از غذا روی مبل نشستیم جویونگ امد روی پام و سرشو گذاشت روی س *ی*ن*م
جین طبکارانه گفت *بچه بلند شو *
*عه جینچیکارش داری *
جین جویونگ رو گذاشت کنارتون و دستتو گرفت * تو فقط مال منی *
*اما اون بچته*
جویونگ نا بغض *مامان خودمه *
جین با حرص گفت *جویونگ حدتو بدون پسرم *
برای اینکه بحث رو عوض کنم گفتم *جویونگ بابایی میخواد مارو ببره پارک مگه نه بابایی*
جین عصبی گفت*اره اره*
جویونگ با ذوق گفت*اخ جوننننن*
*خوببب حالا بریم اماده شیم بابایی امادس منو تو بریمممم*
لباس خودمو جویونگ رو عوض کردم رفتیم پایین دست جینو گرفتم رفتیم پارت روی نیمکت نشستیمو به بازی کردنش نگاه میکردیم با لبخند گفتم*دقیقامثل خودته*
دلخور گفت* من قهرمااا*
*عه*
*ارهه*
*باشه*
جویونگ بغل جین خوابش برد کم کم شب شده بود جویونگ رو خوابوندم روی تختشو رفتم توی اتاقمون روی تخت نشسته بود* پسرم باهام قهره *
......
* پس قهره باشه میرم پیش جویونگ میخوابم*
*نه نه قهر نیستم فقط تو جویونگ رو بیشتر از من دوس تداری،؟؟*
با تعجب گفتم*نه چرا همچنین فکری کردی جین*
*چون به جویونگ بیشتر توجه میکنی...*
*نه اینطور نیست معلومه که ورلد واید هندسامم رو بیشتر دوست دارم*
*واقعا*
*اره*
* دوست دارم*
♡پایان♡
امیدوارم خوشتون بیاد
وقتی به پسر کوچولوش حسودی میکنه
*با جویونگ برگشتیم خونه با داد گفتم ما امدیممم*
از توی آشپزخانه جواب داد* خوش امدیننن جین بیا میزو بچین من لباس بچه رو عوض کنم بریم مامانی *
با صدا بچه گانه گفت *بلیمممم*
لباسمو عوض کردم رفتیم پایین جین میزو چیده بود نشستیمو داشتیم عذا میخوردیم و من توی دهن جویونگ میگذاشتم بعد از غذا روی مبل نشستیم جویونگ امد روی پام و سرشو گذاشت روی س *ی*ن*م
جین طبکارانه گفت *بچه بلند شو *
*عه جینچیکارش داری *
جین جویونگ رو گذاشت کنارتون و دستتو گرفت * تو فقط مال منی *
*اما اون بچته*
جویونگ نا بغض *مامان خودمه *
جین با حرص گفت *جویونگ حدتو بدون پسرم *
برای اینکه بحث رو عوض کنم گفتم *جویونگ بابایی میخواد مارو ببره پارک مگه نه بابایی*
جین عصبی گفت*اره اره*
جویونگ با ذوق گفت*اخ جوننننن*
*خوببب حالا بریم اماده شیم بابایی امادس منو تو بریمممم*
لباس خودمو جویونگ رو عوض کردم رفتیم پایین دست جینو گرفتم رفتیم پارت روی نیمکت نشستیمو به بازی کردنش نگاه میکردیم با لبخند گفتم*دقیقامثل خودته*
دلخور گفت* من قهرمااا*
*عه*
*ارهه*
*باشه*
جویونگ بغل جین خوابش برد کم کم شب شده بود جویونگ رو خوابوندم روی تختشو رفتم توی اتاقمون روی تخت نشسته بود* پسرم باهام قهره *
......
* پس قهره باشه میرم پیش جویونگ میخوابم*
*نه نه قهر نیستم فقط تو جویونگ رو بیشتر از من دوس تداری،؟؟*
با تعجب گفتم*نه چرا همچنین فکری کردی جین*
*چون به جویونگ بیشتر توجه میکنی...*
*نه اینطور نیست معلومه که ورلد واید هندسامم رو بیشتر دوست دارم*
*واقعا*
*اره*
* دوست دارم*
♡پایان♡
امیدوارم خوشتون بیاد
- ۱۳۵
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط