گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق

گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق
سوی در می آیم و هردم نگاهیی میکنم
دیدگاه ها (۴)

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستـم...

مرا هزار امید است و هَر هزار تویی... سیمین بهبهانی

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام تحویل دهند. فردی ...

سابق او با جرأت ، بی باک ، تمیز و سر زنده بود، ولی حالا ترس...

#شعر_معاصرشوق دیدار توام هستچه باکبه نشیب آمدم اینک ز فرازبه...

چرا ای بنده ای غافل به سوی ما نمی آیی ز حال ما خبر داری چرای...

و ما هنوز زنده ایمحتی اگر استخون شبدر گلویمان مانده باشد.گرچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط