دارم به زیر کوهی از آوار می خندم

دارم به زیر کوهی از آوار می خندم
با سوز غمگین نُت گیتار می خندم
دیوار روی شانه ام می گرید امّا من
بر دردهای کهنه ی دیوار می خندم
جان می دهم در بستر تنهایی از دوری
با چشم خیس و این تن تبدار می خندم
او اگر رفته است امّا خاطراتش هست
دارم نقاب خنده امّا پشت آن گریه است
هر چند از غم گشته ام سرشار می خندم
کتمان ندارد مرگ تدریجی احساسم
بر این حقیقتهای بی انکار می خندم
دیدگاه ها (۵۵)

دارم به زیر کوهی از آوار میخندمبا سوز غمگین نُت گیتار میخندم...

دارد تضاد جالبی حال منِ عاشقبا سوز غمگین نُت گیتار می خندمجا...

خیلی قشنگلطفا تا آخرش بخونیدیا صاحب الزمانآمده ماه خدا، حضرت...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می‌بردمرد اگر عاشق شود دشوار خو...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد  مرد اگر عاشق شود، دشوار...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خو...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خو...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خو...

قلب را در دست گیرم تا بگویم عاشقمدر نگاهت من بمیرم تا بگویم ...

چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۷:۲۷ / کد خبر: ۲۰۷۲۴۴ / تاریخ انتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط